![]() |
![]() |
|
| سیاسی- اجنماعی |
|
شفیعی کدکنی از ایران رفت یاسین نمکچیان «به کجا چنین شتابان؟ منبع:http://chakamehb.persianblog.ir/ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 23:34 توسط اصلاح طلب |
|
|
مهمترین سوالهای جامعه ایرونی!!!! 1) اجتماعی: کی عاشق کی شده؟ کی مراسم میگیرن؟ مهریه اش چقدر بود؟ جهیزیه اش چیا بود؟ آیا حامله هست؟ چی زاییده؟
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید.... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 12:32 توسط اصلاح طلب |
|
|
پنج شنبه به دلیل عجله ای که داشتم برای عزیمت به مقصد از آژانس استفاده کردم.
پشت چراغ قرمز توجهم به یک بادکنک تبلیغاتی در اوج آسمان جلب شد که تصویر احمدی نژاد در آن هک شده بود..ناخواسته بادیدن تصویر آهی کشیدم که با نگاه راننده در آینه ماشین متوجه شدم آهم زیادی بلند بوده. سریع خودم رو جمع و جور کردم و مشغول خواندن روزنامه ای که در دستم بود شدم......... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم خرداد 1388ساعت 0:17 توسط اصلاح طلب |
|
|
دفاعیات یک هم جن س گ را از مواضعش: بعضی چیزها نیاز به دلیل استدلالی ندارد . مثلا کافیست همین سوال را از من بپرسند و بگویند دلیل علاقه تو به جنس مخالف چیست . هر جوابی من بدهم شما همان جواب را میتوانید برای یک هم جن س گ را نیز فرض کنید . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:0 توسط اصلاح طلب |
|
|
دو نفر که خیلی هم مذهبی بودند و مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند ، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد. وقتی ان دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. یکی از انها بلا درنگ دخترک را برداشت و از رودخانه گذراند. آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام دوستش که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:« دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف بر خلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» او با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد:« من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمیکنی؟ نتیجه گیری اخلاقی : ؟؟؟؟ بقیه در : ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:34 توسط اصلاح طلب |
|
ادامه مطلب |
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 18:30 توسط اصلاح طلب |
|
||||
|
سلام.
هفته ای که گذشت بنده برای انجام برخی کارهای اداری درگیر ادارات گل و بلبل ایرونی بودم.می گید چرا اسیر؟ خب مطلب رو بخونید بعد می فهمید اسارت یعنی چی؟ اگر کارمند هستید دعا می کنم خدا نصیبتان کند و کارتان به این ادارات بیفتد شاید دلتان برای هزینه وقت و زمان مردم بسوزد که در این اداره ها به خاطر مسایل بسیار ساده تلف می شود. القصه: من برای امضای یک نامه توسط یکی از ارگانها دایم به این اداره کشیده میشدم.هر روز به یه عنوان.:یه روز برای بردن یه عکس 3در 4 یه روز به خاطر نبودن اصل نامه یه روز به خاطر عدم حضور کارمند مربوطه در اداره و... خلاصه همه کارمندان اونجا از دربون تا تا بقیه منو میشناختن و با دیدن من لبخندی میزدن و می گفتن خانوم سخاوتی نگران نباش تا سر ماه کارت را می افته و من تو دلم فقط حرص می خوردم.یکی از روزها مثلا تو دلم گفتم بزار به این کارمندای کار چاق کن رکب بزنم و با خیال خوش ساعت 5/9 صبح تو اداره بودم. وارد اتاق مربوطه شدم از خانومی که پشت کامپیوتر نشسته بود و عوض تایپ چای مینوشید پرسیدم: .......... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:5 توسط اصلاح طلب |
|
بدون شرح! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 0:7 توسط اصلاح طلب |
|
|
اگه سرت داد زدن آروم گریه کن. اگه بهت زور گفتن حتما قبول کن. اگه بهت توهین شد ساکت بمون. چرا؟چون دختری! چون به خاطر احساستی بودنت نیاز به بغض و گریه داری. چون به خاطر ضعیف بودنت نیاز داری که یه زورگو بالای سرت باشه. چون تو محکومی به مطیع و آروم و معصوم بودن. پس همه دارن احتیاجات تو رو برآورده می کنن! همه دارن بهت لطف می کنن! اما فاجعه اینجاس که گاهی این میون بعضی از خانومای واقعا محترم هم می خوان به نیازهات جواب بدن و برات زن بودن رو جا بندازن. و وای به حالت اگه فقط یه کم با اونا توی بعضی مسائل مخالف باشی..... توی تاکسی نشستی. سمت چپ یه خانوم چاق چادری نشسته. پاهاشو طوری گذاشته که نمی تونی خودتو به سمت چپ بکشی. سمت راست یه پسر می شینه که از همون لحظه ی اول زن بودنت رو بهت یاداوری می کنه. چطوری؟ اینجوری که هی خودشو مرتب بهت نزدیک می کنه و تو باید خودتو اونطرف بکشی. انقدر ادامه پیدا می کنه که دیگه جایی نمی مونه. نفست رو حبس می کنی شاید با این کار کوچیکتر شی و جای کمتری بگیری حالا باید گرمای چندش آورش رو تحمل کنی و صدات هم در نیاد. چرا؟ چون دختر باید حیا داشته باشه. و اعتراض تو به همه اعلام می کنه که دارن به حقوقت تعرض می کنن. وای! چطور می تونی بذاری دیگران اینو بفهمن؟! مگه تو حیا نداری؟! توی ذهنت 2 تا راه رو بررسی می کنی. یا باید پیاده شی یا خودتو بیشتر جمع کنی. اگه پیداه شی دیگه معلوم نیست کی برسی تازه توی این سرما و مه ممکنه گیر یکی بدتر ازاون بیوفتی. پس خفه می شی و بیشتر می چسبی به زنه. ماشین به میدون می رسه. خانوم محترم همچین خودشو روت میندازه که فکر می کنی متوجه ی موقعیتت نیست. واسه ی همین با التماس نگاش می کنی به امید اینکه بفهمه و بهت کمک کنه. ولی انچنان نگاهی بهت میندازه که ازخودت خجالت می کشی. چرا؟ چون از نظر اون تو یه مفسد تمام عیاری! تو آرایش داری. مانتوت کوتاه یا تنگه موهات پیداس. کلا سر و وضعی داری که از نظر اون خودت می خوای که از بغل یه پسر بپری بغل اون یکی. نه! تو حتی محتاج ترحم هم نیستی!به فکر نجات خودت میوفتی. به پسره که دیگه داره میاد توی دلت نگاه می کنی. اصلا به روی خودش نمیاره. اما کم کم عقب نشینی می کنه و خودشو می کشه کنار. یه نفس راحت می کشی و دست به دامن خدا میشی: خدایا چرا این مسیر انقدر طولانی شد؟ خدایا ببخش که فلان کار رو انجام دادم. دیگه تنبیه من بسه. دیگه انجامش نمی دم. خدایا خواهش می کنم. خدایا این پول رو میندازم توی صندوق صدقات تو فقط یه کاری کن که زودتر تمون شه. خدایا....... یهو از جا می پری. آقا می خواد از توی جیب عقب شلوارش پول در بیاره این وسط یه لطفی هم یه تو میکنه. نگاش می کنی و سعی می کنی در کمال سکوت و در حالی که حیای دخترونه! رو حفظ می کنی بهش بفهمونی که اون منحوس ترین موجودیه که تا به حال دیدی. آقا چیکار می کنه؟ اینبار یه لبخند تحویلت می ده! حالا کاملا احساس یه سوسک رو درک می کنی وقتی زیر پا له می شه. به وجودت داره توهین می شه. به حقوقت داره ***** می شه. انسانیتت به تمسخر گرفته می شه. غرورت داره محو می شه ***** حتما این نیست که ببرنت توی یه خونه و هر بلایی خواستن سرت بیارن و بعد تبدیل بشی به یه زن بدون حق زندگی و زن بودن. اینم یه *****ه. علنی و آشکارا و در ملا عام! روزی هزار بار توی تاکسی و خیابون بهت ***** می کنن. به احساساتت. به شعورت به عاطفه ات به غرورت به معصومیتت به اعتقاداتت وبه دختر بودنت. پسره دوباره از فکر درت میاره. با آرنج به پهلوت می زنه. نمی شه گفت می زنه در واقع نوازشت می کنه. چی فکر می کنه؟ که دوست داری؟ که خوشت میاد؟ نه .می دونه که اینجوری نیست. از رفتار تو وچندین دختر قبلی خوب اینو فهمیده. پس می فهمی که در کمال آرامش داره جلوی چشم همه توهین و ***** به روح تو رو انجام میده. و تو میون اونهمه آدم راه نجات وپناهی نداری! دیگه جونت به لبت می رسه. توی چشماش نگاه می کنی و می گی درست بشین. و در جا پشیمون می شی. راننده از توی آینه خریدارانه نگاهت میکنه.2 تا پسر جلویی پچ پچ کنان می خندن و اون میون می شنوی که یکیشون می گه صد بار گفتم یه ماشین بگیر که صندلی عقبش خالی باشه.... و از اونطرف خانوم محترم آهسته میگه اگه بدت میومد که خودتو واسش درست نمی کردی!!!! حس میکنی دنیا دور سرت می چرخه. احساس خفگی و لرزیدنی که نمی دونی از سرمای بیرونه یا توهین به مرز جنون می رسوننت. تمام نیروت رو جمع میکنی و می گی : پیاده می شم آقا. پسره وقتی می خواد پیاده شه انقدر میاد عقب که تک تک اعضای بدنت رو حس می کنه. دیگه کنترلت رو از دست می دی. هولش می دی جلو : کثافت. جلویی ها می خندن. زنه یه چیزی حواله ات میکنه شاید همون کلمه رو. و پسره با چندش آورترین صدایی که تا حالا شندیدی می گه: جون! برمی گردی. دلت می خواد بزنی توی دهنش. ولی سوار می شه و میره. می ره و تو می مونی. توی اون هوای سرد و تاریک توی اون مه. تو می مونی و احساسات سر کوب شدت. تو می مونی و ضعف راه رفتنت. تو می مونی اعتقادات تمسخر شده ات . تو می مونی و دوراهی هات یا بدتر از اون گمراهی هات. اگه از یه روسری صورتی خوشت بیاد مشکل داری؟ اگه فقط آرایش رو به صرف زن بودن و نیازی که توی وجودته دوست داشته باشی خرابی؟ اگه همه جا با بابات یا داداشت یا یه مرد دیگه همراهت نباشن و خودت با ماشین مسافرکشی بیای و بری تو کسی هستی که واسه ی عرضه کردن خودت اومدی و منتظری که هر کسی روت یه قیمتی بذاره؟ اگه از یه زن بخوای حالا که احساس بی پناهی می کنی حامیت باشه باید به خاطر تفاوت ظاهریتون خودش تو رو محکوم کنه؟ توی کدوم دین و مذهب این اومده؟ حالا دیگه تو می مونی و تردید هات به دین به مذهب به جامعه به آدماش. به آدما که می رسی تو می مونی و هیولای نفرت. نفرت از زنهایی که خدا و رسولش می گن اسلام دین نیت و اونا می گن دین چادر! تو می مونی و نفرت از مردا. تو می مونی و .... نفرت از خودت ............. امروز کلی توی سرما منتظر دوستم وایسادم.وقتی اومد روی صورتش جای اشکایی بود که یخ زده بود.این اتفاقا اولین بار نیست که میوفته.اما ایکاش پسرایی که این کارا رو می کنن می فهمیدن که چه تاثری توی زندگی دیگران می ذارن. یا حداقل اگه بعضیا بیمارن اونایی که نیستن جلوی اینجور موضوعات رو بگیرن. چرا باید چندین روز به دختر خراب شه و رفتار عصبیش زندگی خونواده و نزدیکانش رو هم به هم بریزه؟ به خاطر این بعضی ها فکر می کنن این موضوع خنده داره یا سرگرم کنندس؟ اینو فقط واسه ی پسرا ننوشتم کاش دخترا هم بفهمن گاهی اوقات باید از حقوقشون دفاع کنن حتی اگه به قیمت حرفه ناجور یه آدم نفهم باشه. حداقلش اینه که خودشون آرومتر می شن. حداقلش اینه که می دونن اگه بهشون توهینی شده اونام در حد توانشون سعی کردن از شخصیتشون دفاع کنن. با سکوت هیچوقت هیچی درست نمی شه..... منبع:lenz.ir |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 17:17 توسط اصلاح طلب |
|
|
دغدغه پیشرفت ، توسعه یافتگی و ثبات سیاسی ایران همچنان ادامه دارد.در حالی که بسیاری از کشورهای هم ردیف ما راه و افقهای خود را پیدا کرده اند، ما هنوز در نزاعهای فکری و سیاسی خود غوطه وریم. جالب اینکه مباحث پیشرفت و توسعه یافتگی را قبل از کشورهایی مانند مالزی ، کره جنوبی ، و حتی چین ،آغاز کرده ایم.امروز این کشورها سامان پیدا کرده اند و ما منابع ملی ، وقت و انرژی فکری خود را صرف اقناع یکدیگر می نماییم. به نظر می رسد از گذشته نمی آموزیم ، تحولات جهانی بر ضمیر و وجدان ما اثرات پایداری ندارد و واقعیت هر چند تلخ این است که "خیلی فکر نمی کنیم". شاید هم صحیح فکر نمی کنیم.ممکن است بگوییم که جمعی فکر نمی کنیم.امکان دارد به این نتیجه برسیم که مسایل خود راخوب تشخیص نمی دهیم.از یک جریان گفتمانی به جریان دیگر سوق پیدا می کنیم و مرتب نظام اجتماعی و سیاسی خود را تغییر می دهیم .شاید سامان و استقرار را دوست نداریم ، چون سامان یافتن ، خیلی زحمت دارد، ترجیح داده با هیجان و اوضاع روز زندگی کنیم. افکار غربی را خیلی خوب و سریع ترجمه می کنیم.عده ای می خواهند تمام مردم ایران را زاهد کنند، برخی دیگر به دنبال روشنفکر کردن همه هستند...بعضی همه را می خواهند غربی کنند.همه اینها متوجه نیستند که هر کدام از این ایسمها نوعی تحمیل به عامه مردم است. یک جامعه به همه نوع قشر نیازمند است: زاهد، روشنفکر، غرب زده، بومی و بسیاری اقسام دیگر.یکسان سازی مردم خیلی مضر است.استقلال را از آنها می رباید.ما افکار بسیار مدرنی داریم و در صنعت ترجمه پر شتاب عمل می کنیم.ولی در رفتار ، کردار، خلقیات ، و شخصیت مدنی راه طولانی داریم.افکار ما با خلقیات ما سازگاری ندارد.و به ماشین پژوی RD شباهت دارد.ظاهری آراسته اما باطنی ضعیف.بعد از صفویه نتوانستیم سیستمی بنا کنیم.در آن دوران ، ماهیت نظام سیاسی و اجتماعی با خلقیات ما سازگاری داشت.هم اکنون در معرض افکار جدیدی هستیم و خود به شدت علاقمندیم که مدنی و مبتنی بر آزادی ، شهروندی، عدالت خواهی و دیانت زندگی کنیم.اما این فضایل با خلقیات و شخصیت انباشته شده تاریخی ما هم خوانی ندارد.لذا بسیار هنرمندانه سخنرانی می کینم.و افکاری را که هنوز دنیای صنعتی به دنبال تحقق آنهاست به زبان می آوریم. مشکلات ما ایرانیان: مشکل عمده توسعه نیافتگی ما در افکارمان نیست، بلکه در شخصیت پرورش نیافته ماست. مشکل ما چگونگی تبدیل فکر به عمل هست. مشکل ما ناتوانی در سیستم ساختن است. مشکل ما هیجانی بودن ، احساساتی بودن ، دمدمی مزاج بودن، غیر قابل پیش بینی بودن و فرد محور بودن در عرصه فکرو علم و عقلانیت است. در این چارچوب ف کنشهای رفتاری ما متعلق به دوره قبل از مدرنیته است.به همین دلیل: با اعتقاد پشت چراغ قرمز نمی ایستیم، دیر رفتن به جلسات برای ما مهم نیست جواب تلفن کسانی را می دهیم که سمت مهمی دارند پرچم کشورهای خارجی را به پشت ماشینمان می چسبانیم وقتی اشتباه می کنیم عذر خواهی نمی کنیم نسبت به عملکردها و دستاوردهای خود غرور خارج از تناسب داریم هیچ کس را قبول نداریم..... http://www.kalemeh.ir/pages/5552.php انصار نیوز:موسوی آبشاری که دفاع شد. http://www.kalemeh.ir/pages/5551.php خاتمی: باید طرحی نو ایجاد کنیم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 7:22 توسط اصلاح طلب |
|
|
سلام.خوبین؟ قراره اینجا نظرات دوستان مخالف و موافق عملکرد دکتراحمدی نژاد بررسی بشه.اینها هم نظرات دوستان هست که از وبلاگهای مختلف جمع کردیم. حتما شما هم نظرات منطقی خودت رو برای ما بنویس... در ادمه بخوانید... همینطور در ادمه می تونید: بررسی فیلمهای منیژه حکمت در لندن محاکمه پالیزدار، چالشی بزرگ برای جمهوری اسلامی رو ببینید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 6:58 توسط اصلاح طلب |
|
|
به قول علی نصیریان( در نقش کمال الملک ): همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید... صبح در حال رفتن به جایی بودم.دختر بچه ای رو دیدم که منتظر سرویس مدرسش بود.خیلی نگذشت به ساعتش نگاه کرد، مثل اینکه از وقت سرویسش خیلی گذشته بود.کیفش رو باز کرد ،موبایلش رو در آورد و به پدرش زنگید که: بابا! سرویسم رفته اگر میشه بیا دنبالم منو مدرسه برسون.... تکنولوژی بد نیست ولی برای کودکی که 8 سالش بیشتر نیست.... تو ایران همه چیز معنا و مفهوم و بیشتر کاربردش عوض شده... یه روز داشتم با خانم دکتر شریعتی ( سارا شریعتی فرزند فقید دکتر شریعتی) صحبت می کردم.می گفت: در فرانسه که بودم خیلی داعیه دموکراسی ، پوپولیست ، لیبرالیسم و... داشتم از وقتی وارد ایران شدم اصلا از به کار بردن این واژه ها وحشت دارم.چون اینجا مفاهیم و اصطلاحات سرنوشت بدی پیدا می کنن........ زنهای خونه دار ما (برخی رو از نزدیک می شناسم که چنین هستن) دست به سیاه و سفید نمی زنن .از صبح تا شب کار گر میاد یا پرستار بچه همه امور منزلشون رو رفع و رجوع میکنه،بعدش فقط کافیه یه روز صبح از کنار یه پارک رد بشید.باازدحام بانوان در حال ورزش رو به رو میشید که برای آب کردن چربیها شون اومدن ... خنده دار نیست! چند روز پیش در حالیکه صبح خیلی سردی هم بود از کنار یه مدرسه ابتدایی دخترونه رد می شدم. صدای مربی پرورشی از پشت بلندگو می اومد که زده بود زیر آوازو یه زیارت عاشورایی می خوند که کمتر آدمی رو یاد بدهکاریاش نمی نداخت...توی اون سرما... بعد می گیم چرا بچه های ما وقتی بزرگ میشن از دعا و مناجات و... منزجرن......
آخر همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 22:21 توسط اصلاح طلب |
|
|
مدرك و دليل نمي خواد، معلومه شعور نداره اونكه توي باغ پسته تخم هندوونه ميكاره قربون خدا برم من! حال همه رو گرفته نمك خالص: زشته. خوشگله: نمك نداره تا حالا نجّار و ديدي، پشت گوشش يه مداده هي مداد شو از اون جا ور ميداره و ميذاره اين نشون ميده كه آدم، وقتي چيزي ور ميداره بايد اون چيزو دوباره زودي سرجاش بذاره تا ميگي سلام عليكم، صحبت از لباس عروسه عزيزم يه ديقه صبركن، نه به داره نه به باره اينكه يك نفر مرتب بزنه تو تخم چشمش بعد شم بلند بگه: آخ. به خدا كه خنده داره شده نامزدت تا حالا، تو زمستون، زير بارون سر گند شو سه ساعت از رو شونت ور نداره؟ واقعاً دلت نمي خواد كلّه شو بتركوني تا ديگه اون كلة پوكشو رو شونههات نذاره؟ شعراي اين جوري گفتن: خيلي خوبه، خيلي ماهه هم سرآينده عزيزه، هم مخاطب سركاره ولي اين جوري نوشتن كار من نيس، كار فيضه بهتره هركي توشعرش حرف خودشو بياره گرچه خيلي وقته ناصر تو طريقت پير طنزه ولي از قديم ميگفتن: هر گلي يه بويي داره شعر من يه خورده لخته، يه جورايي هم زمخته براي اهل سياست، تند و تيزه، خار داره مثل اين شعري كه الآن براتون مي خوام بخونم: يه حكايت سياسي، قصة يه كار زاره حالا كي؟ دقيق يادم نيست، يه روزي خبرنگارا دوره كردن وزرا رو، روبروي يه اداره به وزير نفت گفتن: راسته پول نفتو ميخوان دم خونهها بيارن خيلي جدي گفت: آره اين سه سال گذشت امّا، پول نفتو سال ديگه احمدي نژاد شخصاً دم خونهها ميياره يكي گفت: مشكل مسكن آخه ... گفت: آخه نداره هر كي جاش تو زير زمينه، بالا شو بده اجاره گفت اونم: ماخيلي وقته بالا رو داديم اجاره براي همين وزيرمون توئي اي همه كاره بعدشم وزير مسكن خودشون حاضرن اين جا مگه تو وكيل، وصي شي؟ مگه اون زبون نداره؟ يارو بدجوري پكر شد، شير تو شير نه خر تو خر شد يكي اين گفت يكي اون گفت، هيشكي مي خواس كم نياره وزيره ميگفت من اين يارو بايد بسوزونم فندكش تو جيب من هست، يكي پيت نفت بياره وزراي ديگه گفتن: آقا از شما بعيده حالا يه چيزي پرونده، شغلشه، خبرنگاره يه دفه وزير ارشاد، نعره زد: جناب شاعر برو بيرون از سياست، برو تو شوخي دوباره راستي كيگفته تو شاعر بشي بي اجازة ما؟ كي به تو اجازه داده كه بياي دم اداره؟ بدون حرف اضافه، دُمتو بذار رو كولت برو، تنها راه زنده موندنت فراره تازه شانس آوردي امروز، اژهاي مرخصّيه اگه نه ميداد همين جا يكي دخلتو بياره گفتم اي به چشم آقا! هر چه باشه حضرتتون دست كم هزار تا خشتك بيشتر از ما كردي پاره آره، حق ميگي: سياست نه پدر داره نه مادر اونكه بابا ننه داره به سياستش چه كاره؟ رسيديم به آخر كار، يه پيام بديم به حضار كه نرن بگن كه اينا شعرشون پيام نداره يه پيام پاستوريزه: شهروندي كه تميزه آشغالو ساعت يازده دم خونهش نمي ذاره اينو گفتم تا بدونين، همه چي كشكه و پشمه شاعري فقط يه شغله سادة بياعتباره
"سید عبدالجواد موسوی " |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 22:59 توسط اصلاح طلب |
|
|
سلام.خوبین؟ مدتهاست که کامنتها، حرفها، پستها و ایمیلهایی از دوستان می خونم ومیشنوم که به کلی افکارم رو به هم ریخته. چند وقت پیش تعریفی رو از اصلاحات یا reform همینجا ارائه دادم. ولی چرا برخی دوستان فکر میکنند اصلاحات یعنی نفی هویت، نفی دین، نفی اسلام، .... اصلاحات به قیمت هر چیز.... نه دوست خوب من اشتباه نکن... خیلی از این آدمها که تو ازشون در وبت مطلب میزاری یا برای اومدنشون لینک میگیری و...تو جراید ازشون مطلب میخونی و جز جناح موسوم به اصلاح طلبان یا دوم خرداد هستند رو اگر شما به صورت غیر مستقیم میشناسید بنده خیلیهاشون رو از نزدیک میشناسم... به واقع آدمهای مذهبیی هستند(خب نگاهشان به دین فرق دارد و کاربردی تر است.شاید بتوان گفت مطابق با دنیای امروز) ببین: ما دوحالت دارم: یا تو طرفدار این اشخاص هستی یا طرفدار این تفکر که در اینها تبلور یافته در دو حالت تو یک اشتباه بزرگ داری. اینکه اینها فقط از یک بعد میکنی .آنهم سیاست است وابعاد دیگرشان را نمیبینی.(مثل اشتباه احمدی نژاد که به آمریکا فقط نگاه سیاسی داره.چرا ما مثل چین و ژاپن نباشیم که نگاه اقتصادی به آمریکا بکنیم...!!!) نمیشه با افکار، سلیقه ای برخورد کرد.این همون شهر هرت شخصیتی است. این افراد به زعم تفکر سیاسیشان بسیار متدین هستند.(دین را به عنوان یک امر فردی قبول دارند ولی حسابی به آن پایبند هستند).اونها هم ایام الله ها بین مردم هستند و از عقایدشون فرار نمیکنن. این معنی اصلاحات نیست که تو بی دینی و ضدیت با اسلام رو هم به اون اضافه کردی... دوست خوبی که خودت رو اصلاح طلب میدونی ، میای کامنت دعوت میزاری. زیر لوگوی وبت نوشتی بزرگترین خیانت رو اسلا م به بشریت کرد برات خیلی متاسفم .... چون تو نه اسلام رو شناختی نه خودت رو ... بعضی دوستان وقتی وب من میان ومی ببینن که به مناسبتها پست تسلیت یا تبریک گذاشتم حسابی متعجب میشن گاهی دیگه هم نمیان... چون اینقدر مغزشون کوچیک و درکشون محدود هست که همه چیز رو باهم قاطی کردن.... همه از یک خانم با تفکر اصلاح طلبی توقع دارند که مانتوش بلوز باشه وشلوارش شلوارک و روسری هم نداشته باشه..... در صورتی که مهرهای اصلی اصلاحات چنین نیستند اتفاقا اگر بار اول ببینیشان فکر میکنی با یک بسیجی تمام عیار طرفی. اصلاحات در تفکر هست نه در ظاهر... این بازی کوتوله های سیاسیه. باورکنید اون بالا رفاقت هست(بین مهرهای اصلی) این پایین مخاصمه(بین طرفداران؟) با این دودسته گیها ، اینکه ما هنوز نمیدونیم چی میخوایم ، با کی کار داریم؟ و... مطمئن باشید هیچگاه جبهه اصلاحات به یک هماهنگی نمیرسه. اصولگراهای هر چه هستند حداقل در ظاهر می دونن چی میخوان ولی جریان اصلاحات با این تفکر ممتاز چی؟؟........ یادمه یه بار استادم حرف قشنگی میزد: "فرصت طلبان سال 79 پشت جریان اصلاحات پنهان شدند و موجب تخریب و نابودی این جریان شدند." از اصلاحات غولی ساختند که هر جا دعوی اصلاح طلبیت میشه فکر میکنند با یک ضد دین و اسلام طرفند. چرا اجازه میدیم با تفکر انحرافی این جریان درست و نهضت ساز به مقصد نرسه. به تاریخ نگاه گنین.سراسرش پرهست از این حوادث که انحراف مسیر یک جریان درست و انقلابی موجب نابودی اون جریان شد. کسانی وارد یک جریان شدند ولی به دلیل سواد کم و نا آگاهی کافی، بیشتر به اون جریان ضربه زدند... این میشه که وقتی خاتمی میاد مدتی بعد دیگه کسایی که اصلا دنبال چیز دیگری بودند، وقتی دیدند اونچه اونها میخوان خاتمی انجام نداد شعار دادن:خاتمی تو به ما پشت کردی... این خاتمی نبود که به مردم و دوستدارانش پشت کرد این افرادی بودند که از ابتدا نمیدونستند دنبال چی هستند؟؟!!! کاش بازیچه نشیم......... کاش تو این غوغا سالاری گم نشیم......... کاش از زندگیمون بیهوده نزنیم بعدش کیف و حالش بمونه برای مابقی......... کاش...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 1:30 توسط اصلاح طلب |
|
|
سلام.خوبین؟ چند روز پیش جایی افطار دعوت بودم(جای همه خالی).هرسال مراسم افطاری رو توی تالار یا سالن میگرفتند،1 ساعت قبل از افطار هم برنامه سخنرانی و..... بود. اما امسال برخلاف سالهای گذشته سنت شکنی کرده بودن و مراسم رو در یک باغ شخصی برگزار کردن تازه برنامه های جانبی هم بعد از افطار برگزار شد.باغ مشجر بود و استخر بزرگی هم در وسط باغ بود که دورتادور اون رو مفروش کرده بودن و سفره های افطاری هم اطراف استخر چیده بودن.،خانمها و آقایون هم بلعکس همیشه مختلط بودن(مختلط به این معنا که پرده ای بینشون نبود .آقایان یک طرف و خانومها یک طرف دیگه).من مثل هر سال نیم ساعت زودتر اونجا بودم چون دوستان برگزار کننده رو می شناختم(به واسطه اردوها و مسافرتهایی که باهم رفته بودیم) در این میان خانمی وارد شد که عده ای ایشون رو میشناختن.خلاصه بلند شدند به دیده بوسی و احوالپرسی .من که برای اولین بار ایشون رو میدیدم از دوستان پرسیدم که ایشون کی هستند.گفتند :ایشون ..... عضو شورای شهر استان .. هستند.به هر حال ایشون با همه احوالپرسی کردند و در حالیکه همه روی زمین نشسته بودن رفتند و لبه اسنخر نشستند.(فاصله زیاد نبود)چند نفری خود شیرین شفتالو به محض دیدن این منظره سریع رفتند و براشون صندلی آوردند.در مقابل چشمان خیره همه دوستان ایشون هم روی صندلی نشستند.حالا فکر بکنید توی این مجلس مادر یکی از شهدای معروف که پیرزنی هم بود تشریف داشت، من جمله استاندار و امام جمعه و... خلاصه افرادی که شاید شخصیتهای کمی هم نبودند. اینکه این خانم روی صندلی نشست بدنیست ولی اینکه خیلی با خودشون استثنایی برخورد کردند تاسف و تعجب همه رو برانگیخت.به جای اینکه انسان هرچی از لحاظ دنیایی بالاتر ، افتاده تر چرا باید اینهمه تکبر......؟!!! خلاصه ما وبعضی دوستان به رسم شیطنت - روز اول ماه رمضون قسمت شد برم فیلم"فرزند خاک" روبببینم.اگر این فیلم در سینماهای شهرتون اکران میشه حتما برید ببینید.خیلی فیلم قوی و پرباریه.اینم بگم که 4 تا سیمرغ برده..... - کاش کروبی مثل ناطق نوری به این نتیجه برسه که باید دیگه بعد از اینهمه شکست عقب نشست و عرصه رو برای فعالترها و جوونترها باز گذاشت و به ائتلاف خاتمی بپیونده.بیاید همونطور که دوستان سایت و وب دعوت برای خاتمی راه انداختن برای کروبی وب بزنیم که خواهشا نیاد - سریالهای بعد افطاری رو هم که حتما پایه اید.امسال قراره تو همشون روش استعمال تریاک آموزش داده بشه. عطاران تو بزنگاه ، فریده تو روز حسرت و رضویان تو مامور بدرقه.....من تاحالا نمیدونستم چه طور تریاک استعمال میشه که به برکت رمضان امسال اون رو هم یاد گرفتم. واقعا تا کی میخواهیم فرهنگ و محتوا رو قربانی خنده های آنی و زودگذر بکینم؟ - این روزا ما روهم دعا بکنید...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:26 توسط اصلاح طلب |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا در قلب من حد و مرزی
برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد؟؟؟ مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم؟؟؟ بگو معنی تمرین چیست؟؟؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟ بریدن از خودم را؟؟؟....(متی ترانا و نراک) ........ به جز حضور تو هیچ چیز این جهان بیکران را جدی نگرفته ام حتی "عشق" را التماس دعا _ ایمیل نویسنده free23barg@yahoo.com |
| آرشیو موضوعی |
|
مشروطه لیبرالیسم مدرنیسم امانیسم آزادی متفرقه معرفی کتاب نظریه ولایت فقیه اجتماعی خاطره مقاله سیاسی |
|
RSS
|