...××قانون دانان قانون شکن××.....
سیاسی- اجنماعی
از آنجا که خاتمی پس از انصراف رسما موضع خود را اعلام نموده و مشخص کرده که حامیانش به چه کسی رای بدهند تبعا کروبی هم باید منطقی روشنتر از گذشته بدون ملاحظات شخصی و کم اهمیت ، عرصه را برای موسوی خالی کند.این تصمیم او باید به نفع اصلاحات و کشور شکل گیرد همانطور که خاتمی لیدر اصلاحات چنین کرد.گزینه کروبی از ابتدای حضور هم مورد استقبال چندانی قرار نگرفت و در صورتت انتخاب هم نمی تواند گزینه مناسب و عقلانی برای این مسند باشد. شگفتا ! از عکس العمل ابطحی مشاور سابق خاتمی و مسووول دفتر وی.که با برخوردش چنین وانمود می کند که در دوره حاضر زندگی نمیکند یا با افراد آشنایی کاملی ندارد.او که در تمام این مدت خودش را سینه چاک خاتمی می دانست حالا حاضر نیست به تصمیم خاتمی احترام بگذارد و با دلخوری(نه از روی رضایت ) وارد ستاد کروبی شده است...ابطحی طبق جمله اش که: موسوی با ورودش به عرصه انتخابات بازی را که می بردیم سخت کرد ، فقط به بردو باخت می نگرد مانند کودکان 10-11 ساله که "رو کم کنی" از رقیب برایشان مهم است و به ادامه بازی نمی اندیشند.. موسوی در مورد سکوت بیت ساله اش در ایلام در بین دانشجویان سخن گفت.و شفافتر از گذشته مواضع خود را اعلام نمود. حال مانده کروبی با این سماجت دردسر ساز .مگر احمدی نژاد با آنهمه ادعا که قراربود پول نفت را بر سر سفره های مردم بیاورد بدان عمل کرد که دوباره کروبی همان شعار تکراری را سر میدهد.کروبی تنها از چهره شناخته شده اش استفاده می کند وگرنه کسوت ریاست جمهوری برای اوبسیار بزرگ است...همانطور که در دوران ریاستش در مجلس کار ی از پیش نبرد... آنچه بیشتر موجب دلگرمیست اعتقاد و یقین بسیاری از اصولگراها به میر حسین هست.خیلی از بچه های جنگ و جانبازان و خانواده های شهدا هنوز خدمات میر حسین را فراموش نکرده اند و از او به عنوان"یار امام" نام می برند.همانطور که مصطفی تاجزاده هم گفت رای بسیاری از اصولگراها هم در خفا "میرحسین" است.چون او خوب میداند چگونه از حقوق ایرانی دفاع کند. باید چشمهایمان را باز کنیم. تا انتخابات زمان زیادی باقی نمانده. نباید با غرور کودکانه و غیر منطقی عرصه را بر ای ورود مستبدین باز کنیم. دیگر زمان ترید نیست.همین تردیدهاست که مارا عقب می اندازد و ایران عزیزمان مثله شده تر از دیروز فدای بی اعتناییها و خود کامگیهامان می شود. چشمهایمان را باز کنیم کمی جامعتر و با کلان نگری به مسیر پیش رو چشم بدوزیم.... در ادا مه بخوانید... دهنمکی در حال نگارش اخراجی 3 است... اصولگرها در خفا به میر حسین موسوی رای می دهند میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی با هم دیدار کردند رجا نیوز: ميرحسين و طفره از شفافيت! هر نیم ساعت یک پیامک علیه موسوی واکنش فاطمه رجبي به اطلاعيه ميرحسين درباره يک مطلب طنز خاتمی: هشدار می دهم که اگر تغییر رخ ندهد مسیر مسیر ویران کننده ایست... http://www.kalemeh.ir/pages/5981.php اطلاعيه ميرحسين موسوي درباره طنز يک نويسنده (ابراهیم نبوی) درباره خانم فاطمه رجبي <<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<< خسته نباشيم!!. سلام.خوبین؟ امیدوارم از تعطیلات نهایت استفاده رو برده باشین.و با انرژی مضاعف به کارو تحصیل بپردازین. جای شما خالی ما تعطیلات آخر نوروز رو با مسافرت از تهران به قم ، نیاسر کاشان ، مسجد اردهال، نراق، محلات و دلیجان و درانتها با ساوه به پایان رساندیم. در مرحله سوم سفر خود که به مشهد اردهال رفتیم فاتحه ای هم بر مزار شاعر آب و آیینه سهراب سپهری قرائت کردیم. امامزاده مشهد اردهال برادر امام محمد باقر هستند که با عزیمت به کاشان برای تبلیغ آنجا به شهادت رسیدند. اما آنچه در آنجا بیش از همه مرا متاثر ساخت وضعیت مزار سهراب بود که انگار نه انگار شاعر بزرگ ادب فارسی است. پرس و جو کردم که چرا بیش از این به سهراب اهمیت نمی دهند گفتند اجازه ندارند و...(ملاحظات سیاسی) مثلا در مقابل امامزاده ، سهراب کیست؟ حتی نکرده اند یک کتابفروشی ساده از آثار و زندگینامه سهراب آنجا ارائه دهند تا توریستها و زائران که بسیار از این مکان تاریخی دیدن می کنند با این شاعر نامی آشنا شوند. بعد می شنویم در کشورهای غیر ایرانی بزرگداشت سهراب سپهری برگزار میشود. بعدها حتما سهراب هم یا عربی می شود یا ترک و افغان... این از کم لطفی و بی اعتنایی ما به هنرمندان و بزرگان و فرهیختگان کشور که گنجینه های ما هستند محسوب می شود..... http://www.kalemeh.ir/pages/5604.php یادداشت جدید فاطمه رجبی:مساحت دیوار خانه موسوی... تحریم رأی یک استراتژی است. هر استراتژی در شرایط و موقعیت های خاصی کار برد دارد. هیچ استراتژی وجود ندارد که در هر شرایطی بتوان آنرا پیاده کرد. بطور مثال اگر اعتصاب نتواند باعث برضرر مالی و تبلیغاتی بشود به هیچ وجه استراتژی مناسبی نیست. یا اگر در یک کشور مستبد مثل برمه ، سودان یا چین بخشی از جمعیت رأی دادن را تحریم کنند نه تنها کوچکترین اثری ندارد بلکه یک حرکت کاملاً بی معنی و بی تأثیر است و چه بسا دولت از آن استقبال خواهد کرد. ما از جبهه مخالف و بسیاری از موافقان حکومت به شما هشدار دادیم که حرکت آقای احمدی نژاد را دست کم نگیرید. ایشان یک نظامی شخصی پوش هستند در پناه رهبری ، فقط در فکر تصرف هستند و از عقب نشینی شما استقبال خواهند کرد. ولی شور التهابی که از عدم اطلاعات کافی و محدود بر میخیزد باعث بر پشتیبانی از تحریم شد و سنگر را در مقابل طرف مقابل خالی کردید. مهم ترین علت پیاده کردن یک استراتژی دانش به پیامد آنست. هیچکدام از منابعی که اعلام موافقت با تحریم کردند پیشبینی نکرده اند که چه پیامدی خواهد داشت. استراتژی باید با شناخت از موقعیت و حریف باشد. حامیان احمدی نژاد به هر وسیله ای قصد بردن انتخابات را داشتند و دارند و حتی با همکاری شورای نگهبان حاضر به تقلب و تخلف به حقوق عناصر بسیار نزدیک به جمهوری اسلامی به مانند آقای کروبی میباشند، تصور میکنید از تحریم چگونه بهره برداری میکنند ما توسط آمار محاسباتی ثابت کرده ایم عدم شرکت در انتخابات برابر است با شرکت کردن به نفع نیرو های مخالف. بطور مثال علت انتخاب آقای احمدی نژاد بیشتر به علت تحریم انتخابات بوده است. اثبات ما را مطالعه کنید. اگر اثبات ما مورد توجه شما قرار گرفته، منشأ این حرکت بشوید و این پست را برای دیگران ارسال کنید دغدغه پیشرفت ، توسعه یافتگی و ثبات سیاسی ایران همچنان ادامه دارد.در حالی که بسیاری از کشورهای هم ردیف ما راه و افقهای خود را پیدا کرده اند، ما هنوز در نزاعهای فکری و سیاسی خود غوطه وریم. جالب اینکه مباحث پیشرفت و توسعه یافتگی را قبل از کشورهایی مانند مالزی ، کره جنوبی ، و حتی چین ،آغاز کرده ایم.امروز این کشورها سامان پیدا کرده اند و ما منابع ملی ، وقت و انرژی فکری خود را صرف اقناع یکدیگر می نماییم. به نظر می رسد از گذشته نمی آموزیم ، تحولات جهانی بر ضمیر و وجدان ما اثرات پایداری ندارد و واقعیت هر چند تلخ این است که "خیلی فکر نمی کنیم". شاید هم صحیح فکر نمی کنیم.ممکن است بگوییم که جمعی فکر نمی کنیم.امکان دارد به این نتیجه برسیم که مسایل خود راخوب تشخیص نمی دهیم.از یک جریان گفتمانی به جریان دیگر سوق پیدا می کنیم و مرتب نظام اجتماعی و سیاسی خود را تغییر می دهیم .شاید سامان و استقرار را دوست نداریم ، چون سامان یافتن ، خیلی زحمت دارد، ترجیح داده با هیجان و اوضاع روز زندگی کنیم. افکار غربی را خیلی خوب و سریع ترجمه می کنیم.عده ای می خواهند تمام مردم ایران را زاهد کنند، برخی دیگر به دنبال روشنفکر کردن همه هستند...بعضی همه را می خواهند غربی کنند.همه اینها متوجه نیستند که هر کدام از این ایسمها نوعی تحمیل به عامه مردم است. یک جامعه به همه نوع قشر نیازمند است: زاهد، روشنفکر، غرب زده، بومی و بسیاری اقسام دیگر.یکسان سازی مردم خیلی مضر است.استقلال را از آنها می رباید.ما افکار بسیار مدرنی داریم و در صنعت ترجمه پر شتاب عمل می کنیم.ولی در رفتار ، کردار، خلقیات ، و شخصیت مدنی راه طولانی داریم.افکار ما با خلقیات ما سازگاری ندارد.و به ماشین پژوی RD شباهت دارد.ظاهری آراسته اما باطنی ضعیف.بعد از صفویه نتوانستیم سیستمی بنا کنیم.در آن دوران ، ماهیت نظام سیاسی و اجتماعی با خلقیات ما سازگاری داشت.هم اکنون در معرض افکار جدیدی هستیم و خود به شدت علاقمندیم که مدنی و مبتنی بر آزادی ، شهروندی، عدالت خواهی و دیانت زندگی کنیم.اما این فضایل با خلقیات و شخصیت انباشته شده تاریخی ما هم خوانی ندارد.لذا بسیار هنرمندانه سخنرانی می کینم.و افکاری را که هنوز دنیای صنعتی به دنبال تحقق آنهاست به زبان می آوریم. مشکلات ما ایرانیان: مشکل عمده توسعه نیافتگی ما در افکارمان نیست، بلکه در شخصیت پرورش نیافته ماست. مشکل ما چگونگی تبدیل فکر به عمل هست. مشکل ما ناتوانی در سیستم ساختن است. مشکل ما هیجانی بودن ، احساساتی بودن ، دمدمی مزاج بودن، غیر قابل پیش بینی بودن و فرد محور بودن در عرصه فکرو علم و عقلانیت است. در این چارچوب ف کنشهای رفتاری ما متعلق به دوره قبل از مدرنیته است.به همین دلیل: با اعتقاد پشت چراغ قرمز نمی ایستیم، دیر رفتن به جلسات برای ما مهم نیست جواب تلفن کسانی را می دهیم که سمت مهمی دارند پرچم کشورهای خارجی را به پشت ماشینمان می چسبانیم وقتی اشتباه می کنیم عذر خواهی نمی کنیم نسبت به عملکردها و دستاوردهای خود غرور خارج از تناسب داریم هیچ کس را قبول نداریم..... http://www.kalemeh.ir/pages/5552.php انصار نیوز:موسوی آبشاری که دفاع شد. http://www.kalemeh.ir/pages/5551.php خاتمی: باید طرحی نو ایجاد کنیم. http://www.kalemeh.ir/pages/5465.php گزارش تصویری عید دیدنی با میرحسین موسوی http://www.kalemeh.ir/pages/5483.php هادی خامنه ای:میرحسین ظرفیت هرتوسعه و تحول و حرکت را دارد. این روزها کتابی دردستم بود که واقعا برایم جالب آمد.خواستم آنرا به شما هم معرفی کنم تا در تعطیلات حتما اگر توانستید آنرا تهیه و مطالعه بفرمایید. ... عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری، با عنوان فرعی آسیب شناسی گذار به دولت دموکراتیک توسعه گرا نام کتابی است نوشته اکبر گنجی، روزنامهنگار و منتقد ،که در آن به افشای برخی از عوامل پشت پرده در جمهوری اسلامی میپردازد و آنان را در مظان اتهاماتی چون قتل مخالفان، فساد گستردهی اقتصادی و اخلاقی و سرکوب مخالفان داخلی و خارجی قرار میدهد. این کتاب در مدت تنها ۲ سال در ایران ۵۴ بار تجدید چاپ گردید اما با وقوع ماجرای کنفرانس برلین و دستگیری و محاکمه اکبر گنجی از انتشارات بعدی کتاب جلوگیری شد و هماینک این کتاب جزو کتابهای بیمجوز محسوب میشود. عالیجنابان خاکستری" که تعدادشان بنا بر ادعای اکبر گنجی زیاد است، به معممینی گفته میشود که در ارتباط با قتلهای زنجیرهای دستی در قضایا دارند اما به خاطر دایرهی قدرتی که از آنها محافظت میکند، کسی قادر به محاکمه و طرح سوال از آنها نیست. وی در این کتاب از افرادی چون:
ادامه مطلب
ادامه مطلب
باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا می گوید متعهد به بازسازی روابط میان کشورش با جهان اسلام است.
ادامه مطلب
…اما..اما ديگران چه؟! ايا انچنان كه ادعا ميكنند هستند؟ به عبارت ساده تر ايا … ما مردان خياباني نداريم؟!زنان شوهر دار خياباني…دختران خياباني…كارمندان خياباني…مديران خياباني…اساتيد خياباني …دانشجويان خياباني…هنرمندان و روشنفكران خياباني…وزیران خیابانی ...وکیلان خیابانی.....بازاريان خياباني… صنعتگران خياباني ...بالا شهري خياباني…پايين شهري خياباني…ايراني فرنگ رفته خياباني..ايراني فرنگ نرفته خياباني.... پول دار خياباني…بي پول خياباني…عاشق خياباني... معشوق خياباني وصدها نوع خياباني ديگر نداريم؟!!!!….البته كه داريم! خوبش را هم داريم! بسيار خياباني تر از زنان خياباني!
اما اينها تفاوتهايي دارند با زنان خياباني اينها همه به نوعي فرصت تبليغ كالايشان را دارند…ادعاي اخلاق و ايمان دارند…فكر ميكنند مركز جامعه و هستي اند! اينها هميشه ارث پدرشان را طلب ميكنند..اينها همواره اب ميبندند ميان انچه حرفش را ميزنند و انچه عرضه ميكنند ...اينها دو لا پهنا ميكنند ميان پاچه خلايق!... اينها بانگ اخلاق و تقوایشان گوش فلک را کر کرده.....اينها فقط ميگويند: ما! من!…توقع بيش از اندازه دارند و از زمين و مكان متوقعند كه احترامشان را نگه دارند!….بله اينها فرق دارند با زنان خياباني!..هنرمندي كه به جاي هنرش (خود) را ميفروشد! كارمندي كه به جاي كار كردن، همكارش را مثل اب خوردن ميفروشد! مديري كه با مداحي مدير شده است و میزش به جانش بسته است و هزار چیز فروخته تا میزی بدست اورده…مردان و زنان متاهلي كه به اعتماد همسر خيانت ميكنند..زنان همسر داری که اگر همسرانشان هر کثافتی باشند اما چون هزینه پزهای ناشورشان را میدهند دم بر نمیاورند.....دانشجويي كه با پول پدرش نمره ميگيرد..استادو عالم و دانشمندي كه براي چرب و شيرين دنيا علمش را با چند دلار بيشتر طاق ميزند…كساني كه به سادگي دروغ ميگويند و فريب ميدهندو ريا ميكنند و …ايا اينها واقعا خياباني تر از زنان خياباني نيستند؟؟!!! ايا من وتو خياباني نيستيم؟! مگر خياباني بودن شاخ و دم دارد؟!..چرا فكر ميكنيم كه نيستيم؟! من و تو هم از همين قماشيم!از همين مردم!گفتم كه..اتفاقا من و تو خياباني تريم! اگر ميخواهي بداني كه خياباني هستي يا نه بهتر است چند لحظه فكر كني كه كجا هستي و چه داري و انچه هستي و داري را به چه قيمت !! به دست اورده اي! ايا لايقش هستي انچه را داري؟! ايا بر اساس تواناييهايت به دستشان اورده اي؟! يعني اصلا پا بر حقوق كسي نگذاشته اي؟ دروغي نگفته اي؟ دلي نشكسته اي؟..خلاصه بايد چيزي را فروخته باشي تا چيزي به دست اورده باشي! (مدار زندگي اينگونه است) چه بوده است ان چيز؟ بياييد يك بار هم كه شده راحت باشيم با خودمان و لااقل به اندازه ي يك زن خياباني شهامت و صداقت داشته باشيم!!…البته اگر توانش را داريم!!…
نتيجه: هر وقت كار و زندگي زنان خياباني سر و سامان گرفت حتما زندگي مردمان خياباني !!!هم به ساماني ميرسد!!!ا
گر نه بايد دست از خياباني شدن برداشت كه انهم سخت است خيلي سخت!همه مان ميدانيم ديگر نه؟!!!
توی تاکسی نشستی. سمت چپ یه خانوم چاق چادری نشسته. پاهاشو طوری گذاشته که نمی تونی خودتو به سمت چپ بکشی. سمت راست یه پسر می شینه که از همون لحظه ی اول زن بودنت رو بهت یاداوری می کنه. چطوری؟ اینجوری که هی خودشو مرتب بهت نزدیک می کنه و تو باید خودتو اونطرف بکشی. انقدر ادامه پیدا می کنه که دیگه جایی نمی مونه. نفست رو حبس می کنی شاید با این کار کوچیکتر شی و جای کمتری بگیری حالا باید گرمای چندش آورش رو تحمل کنی و صدات هم در نیاد. چرا؟ چون دختر باید حیا داشته باشه. و اعتراض تو به همه اعلام می کنه که دارن به حقوقت تعرض می کنن. وای! چطور می تونی بذاری دیگران اینو بفهمن؟! مگه تو حیا نداری؟! توی ذهنت 2 تا راه رو بررسی می کنی. یا باید پیاده شی یا خودتو بیشتر جمع کنی. اگه پیداه شی دیگه معلوم نیست کی برسی تازه توی این سرما و مه ممکنه گیر یکی بدتر ازاون بیوفتی. پس خفه می شی و بیشتر می چسبی به زنه. ماشین به میدون می رسه. خانوم محترم همچین خودشو روت میندازه که فکر می کنی متوجه ی موقعیتت نیست. واسه ی همین با التماس نگاش می کنی به امید اینکه بفهمه و بهت کمک کنه. ولی انچنان نگاهی بهت میندازه که ازخودت خجالت می کشی. چرا؟ چون از نظر اون تو یه مفسد تمام عیاری! تو آرایش داری. مانتوت کوتاه یا تنگه موهات پیداس. کلا سر و وضعی داری که از نظر اون خودت می خوای که از بغل یه پسر بپری بغل اون یکی. نه! تو حتی محتاج ترحم هم نیستی!به فکر نجات خودت میوفتی. به پسره که دیگه داره میاد توی دلت نگاه می کنی. اصلا به روی خودش نمیاره. اما کم کم عقب نشینی می کنه و خودشو می کشه کنار. یه نفس راحت می کشی و دست به دامن خدا میشی: خدایا چرا این مسیر انقدر طولانی شد؟ خدایا ببخش که فلان کار رو انجام دادم. دیگه تنبیه من بسه. دیگه انجامش نمی دم. خدایا خواهش می کنم. خدایا این پول رو میندازم توی صندوق صدقات تو فقط یه کاری کن که زودتر تمون شه. خدایا....... یهو از جا می پری. آقا می خواد از توی جیب عقب شلوارش پول در بیاره این وسط یه لطفی هم یه تو میکنه. نگاش می کنی و سعی می کنی در کمال سکوت و در حالی که حیای دخترونه! رو حفظ می کنی بهش بفهمونی که اون منحوس ترین موجودیه که تا به حال دیدی. آقا چیکار می کنه؟ اینبار یه لبخند تحویلت می ده! حالا کاملا احساس یه سوسک رو درک می کنی وقتی زیر پا له می شه. به وجودت داره توهین می شه. به حقوقت داره ***** می شه. انسانیتت به تمسخر گرفته می شه. غرورت داره محو می شه ***** حتما این نیست که ببرنت توی یه خونه و هر بلایی خواستن سرت بیارن و بعد تبدیل بشی به یه زن بدون حق زندگی و زن بودن. اینم یه *****ه. علنی و آشکارا و در ملا عام! روزی هزار بار توی تاکسی و خیابون بهت ***** می کنن. به احساساتت. به شعورت به عاطفه ات به غرورت به معصومیتت به اعتقاداتت وبه دختر بودنت.
پسره دوباره از فکر درت میاره. با آرنج به پهلوت می زنه. نمی شه گفت می زنه در واقع نوازشت می کنه.
چی فکر می کنه؟ که دوست داری؟ که خوشت میاد؟ نه .می دونه که اینجوری نیست. از رفتار تو وچندین دختر قبلی خوب اینو فهمیده. پس می فهمی که در کمال آرامش داره جلوی چشم همه توهین و ***** به روح تو رو انجام میده. و تو میون اونهمه آدم راه نجات وپناهی نداری! دیگه جونت به لبت می رسه. توی چشماش نگاه می کنی و می گی درست بشین. و در جا پشیمون می شی. راننده از توی آینه خریدارانه نگاهت میکنه.2 تا پسر جلویی پچ پچ کنان می خندن و اون میون می شنوی که یکیشون می گه صد بار گفتم یه ماشین بگیر که صندلی عقبش خالی باشه.... و از اونطرف خانوم محترم آهسته میگه اگه بدت میومد که خودتو واسش درست نمی کردی!!!!
حس میکنی دنیا دور سرت می چرخه. احساس خفگی و لرزیدنی که نمی دونی از سرمای بیرونه یا توهین به مرز جنون می رسوننت.
تمام نیروت رو جمع میکنی و می گی : پیاده می شم آقا.
پسره وقتی می خواد پیاده شه انقدر میاد عقب که تک تک اعضای بدنت رو حس می کنه. دیگه کنترلت رو از دست می دی. هولش می دی جلو : کثافت. جلویی ها می خندن. زنه یه چیزی حواله ات میکنه شاید همون کلمه رو. و پسره با چندش آورترین صدایی که تا حالا شندیدی می گه: جون!
برمی گردی. دلت می خواد بزنی توی دهنش. ولی سوار می شه و میره. می ره و تو می مونی. توی اون هوای سرد و تاریک توی اون مه. تو می مونی و احساسات سر کوب شدت. تو می مونی و ضعف راه رفتنت. تو می مونی اعتقادات تمسخر شده ات . تو می مونی و دوراهی هات یا بدتر از اون گمراهی هات.
اگه از یه روسری صورتی خوشت بیاد مشکل داری؟ اگه فقط آرایش رو به صرف زن بودن و نیازی که توی وجودته دوست داشته باشی خرابی؟ اگه همه جا با بابات یا داداشت یا یه مرد دیگه همراهت نباشن و خودت با ماشین مسافرکشی بیای و بری تو کسی هستی که واسه ی عرضه کردن خودت اومدی و منتظری که هر کسی روت یه قیمتی بذاره؟ اگه از یه زن بخوای حالا که احساس بی پناهی می کنی حامیت باشه باید به خاطر تفاوت ظاهریتون خودش تو رو محکوم کنه؟ توی کدوم دین و مذهب این اومده؟
حالا دیگه تو می مونی و تردید هات به دین به مذهب به جامعه به آدماش. به آدما که می رسی تو می مونی و هیولای نفرت. نفرت از زنهایی که خدا و رسولش می گن اسلام دین نیت و اونا می گن دین چادر! تو می مونی و نفرت از مردا. تو می مونی و .... نفرت از خودت .............
امروز کلی توی سرما منتظر دوستم وایسادم.وقتی اومد روی صورتش جای اشکایی بود که یخ زده بود.این اتفاقا اولین بار نیست که میوفته.اما ایکاش پسرایی که این کارا رو می کنن می فهمیدن که چه تاثری توی زندگی دیگران می ذارن. یا حداقل اگه بعضیا بیمارن اونایی که نیستن جلوی اینجور موضوعات رو بگیرن. چرا باید چندین روز به دختر خراب شه و رفتار عصبیش زندگی خونواده و نزدیکانش رو هم به هم بریزه؟ به خاطر این بعضی ها فکر می کنن این موضوع خنده داره یا سرگرم کنندس؟
اینو فقط واسه ی پسرا ننوشتم کاش دخترا هم بفهمن گاهی اوقات باید از حقوقشون دفاع کنن حتی اگه به قیمت حرفه ناجور یه آدم نفهم باشه. حداقلش اینه که خودشون آرومتر می شن. حداقلش اینه که می دونن اگه بهشون توهینی شده اونام در حد توانشون سعی کردن از شخصیتشون دفاع کنن.
با سکوت هیچوقت هیچی درست نمی شه.....
منبع:lenz.ir

| Design By : Night Skin |

