![]() |
![]() |
|
| سیاسی- اجنماعی |
|
سلام. با نزدیک شدن به 13 رجب روز ولادت بزرگ عادل تاریخ، بزرگ مرد جاویدان عمل در عرصه ی دین و سیاست، برآن شدم بار دیگر این مطلب را در این قسمت بگذارم. شاید شیوه ی برخورد "علی" با مقتضیات اجتماع الگوی رفتاری ما باشد و بماند در عرصه ی سیاست و اجتماع....
به عقیده ی حضرت علی خداوند انسان را آزاد آفریده و اساس حکومت نیز باید بر همین اصل بنا باشد.آزادی مورد نظر حضرت علی(ع)امتیازی نیست که نخبگان سیاسی به مردم زیر دست خود واگذار کنند. بلکه به عقیده ی امام (ع) آزادی نعمتی است از سوی خدا . ایشان می خواهد عزت نفس و احساس آزادی را به گونه ای در افراد ایجاد کند که هیچکس خود را بنده و زیر دست حکام و نخبگان احساس نکند. آزادی در مسایل مختلف : آزادی در انتخاب: روش حضرت علی این بود که سعی میکرد مردم را از جوانب مختلف یک امر آگاه کند ، تا مردم با شناختی که نسبت بدان پیدا می کنند دست به انتخاب بزنند. اوهمیشه سیاستهای خود را برای آنان تشریح می کردتا مردم با اآگاهی کامل تایید و اظهار نظر نمایند. هنگام عزیمت به صفین یاران عبدالله بن مسعود که در حقانیت حضرت شک داشتند نزد امام آمدندو گفتند: ما با شما رهسپار شده ولی در اردوگاه شما فرود نمی آییم بلکه با برپا کردن اردوگاه جداگانه، در کار شما و شامیان می نگریم ، هرگاه دیدیم یک یاز دوطرف به کار حرام دست زد یا ظلم و گردنکشی از اوسرزدو حقانیت طرف دیگر برما ثابت شدآنگاه بر ضد باطل وارد جنگ می شویم. حضرت علی فرمود: "آفرین برشما خوش آمدید، این همان به کاربردن بصیرت در دین و کاربرد دانش در سنت است.هرکس به چنین پیشنهادی راضی نشود بی شک خائن و ستمگر است.(1) اینگونه برخورد آزاداندیشانه ی امام با مردمش آنهم در خلال جنگ بسیار مهم که سر نوشت یک کشور را رقم میزند ارج نهادن به اراء و نظرات دیگران است. امام پس از آنکه مردم را نصیحت می کرد و راه صواب و ناصواب را به آنها نشان می داد آنها را به تامل ، تفکر وبررسی فرا خوانده و می فرمود: "پس اگر خیری دیدید مرا به آن یار باشید ، و اگر شری دیدید از آن به کنار باشید."(2) آزادی در انتقاد: سیاستهای حضرت از سوی افراد مختلف ، از یاران گرفته تا اعراب بیابانگرد مورد انتقاد واقع می شد (امری کاملا طبیعی)گاهی این اعتراضها حتی با لحن بسیار تند صورت می گرفت که خارج از ادب بود ولی امام هیچگاه ناراحت نمی شدند و با پاسخهای منطقی طرف مقابل را قانع می ساخت.(3) روزی مالک اشتر به علی (ع)اعتراض کرد که چرا فرزندان عباس را به کار گماشته ای.امام ضمن بیان دلایل آن و ایراد پاسخی منطقی فرمود: ".....و آن کسی را بردیگران برگزین که سخن تلخ حق را به تو بگوید ودر آنچه میکنی یا گویی – و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد – کمتر یاری ات کند.(4) حتی به فرزندش امام حسن(ع) وصیت می کند که اگر در دین سنت نیاکان خود را نمی توانی بپذیری تو خود درباره ی آن فکر و تحقیق کن و از خدا بخواه ترا در این جستجو هدایت کندتا در ورطه ی شبهات سقوط نکنی(5) این برخوردهای بلند نظرانه موجب می شد مردم در سایه ی اعتماد به نفس به تبادل افکار ارائه ی الگوها و نظریه ها بپردازند...... آزادی افراد و احزاب مخالف: پایبندی حضرت به اصول آزادی ، در مرد مخالفین و حتی دشمنان آن حضرت بدون کوچکترین خدشه ای رعایت می شد.خلفای سابق برخی از بزرگان صحابه را به خاطر ترس فتنه انگیزی همیشه در مدینه زیر نظر داشتند ولی امام (ع) نه تنها این کار را نکرد حتی افرادی را که به فتنه انگیزی آنان مطمئن بود و یقین داشت که دست به توطئه میزنند آزاد گذاشته بود و هیچ برخوردی با آنها نمی کرد. طلحه و زبیر نمونه های بارز این مدعا هستند که هنگام عزیمت به مکه از امام اجازه خواستند امام فرمود: ترجیح میدهم همین جابمانید ،ولی آنان اصرار کردند و گفتند که قصد عمره دارند .حضرت فرمود من که خوب می دانم شما قصد عمره ندارید و با نیت شر خود در صدد فتنه هستید ولی با این حال شما رابه ماندن در مدینه اصرار نمیکنم.(6) احادیث مستند فراوانی وجود دارد که علی بارها قاتل خویش را معرفی کرد . خود ابن ملجم که آن زمان از دوستداران علی بود گفت: اگر چنین است دستور بده تا مرا بکشند ،و اصحاب هم همین پیشنهاد را کردند ولی علی امتناع ورزید و فرمود: احکام دین درمورد اعمال ظاهر است و هنوز از او عمل خلافی سرنزده است.(7) برخی از رفتارها که بسیاری از آنها بسیار زشت و توهین آمیز بود هیچکدام موجب نشد که امام با خشونت با آنها برخورد کرده یا دستور دستگیری یا زندانی کردن فردی را صادر نمایند. بعدها هم که مشکلاتی در بیعت نکردن عده ای به خصوص مواجه شدند فرمودند: " کسی که از روی اطاعت با من بیعت کرد پذیرفتم وکسی که از بیعت کردن با من امتناع ورزید اورا وادار به بیعت نکرده و رهایش ساختم."(8) این بود شیوه ی مرد تک سوار عرب در عرصه ی کشور داری و سیاست که خدا به حق علیش نامید. فهرست مطلب را در ادامه ی مطلب ببینید........
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 9:43 توسط اصلاح طلب |
|
|
این قطار بی ترمز. چندی پیش آقای رئیس جمهور، در اظهاراتی، برنامه های اتمی ایران را به قطاری بی ترمز شبیه دانستند که در هیچ ایستگاهی خیال توقف ندارد. ایشان بر صندلی هدایت این قطار بی ترمز جلوس کردند و راندند اما حال که چند سالی از حرکت قطار مذکور می گذرد و قطار دوباره به خانه رسیده است، لوکوموتیو ران، فن متوقف کردن قطار از یاد برده است و مسافران و متفکران حاضر در قطار هم نمی دانند چگونه می شود این قطار بی ترمز را در ایستگاه موعود متوقف کرد. امان از این قطار بی ترمز. حمایتهای پی در پی و بی دریغ رهبری از ریئس جمهور، نشان از بحران مدیریتی کشور دارد. می توان گفت: " دوران طلایی سیاستهای تبلیغاتی آقای ریئس جمهور به پایان رسیده است" در این میان عملکرد اقتصادی و سیاسی ایشان در سیاست داخلی آنقدر بحران زا و خطرناک بوده است که رهبری دیگر نمی توانند[ صلاح نمی بینند] ایشان را به حال خود رها کنند. به تجربه ثابت شده است که رهبری در کل دوران ولایت خویش، هیچگاه تا بدین اندازه در امور اجرایی کشور و برنامه ها دخالت نمی کرده است. ایشان از آنجایی که کشتی نظام در دستان سکان داری احساساتی و کم حوصله، چنین در گرداب مشکلات گرفتار آمده است به شدت پریشان شده اند. گویی قطار بی ترمز آقای ریئس جمهور در انرژی هسته ای از تمام ایستگاههای داخل کشور هم قرار است عبور کند و همچنان مسافران منتظر را در حسرت سوار شدن و مسافران خسته را در انتظار پیاده شدن نگه دارد. امان از این قطار بی ترمز. بی اعتقادی رهبری به جهت یابی سکان دار کشتی سیاسی کشور آنچنان هویداست که انکارش عملاً بی معنی است. ایشان در رفع این نگرانی بارها از مشاوران و نزدیکان خویش درخواست کرده اند تا به کمک آقای رئیس جمهور اوضاع ملتهب کشور را کنترل کنند. بی توجهی احمدی نژاد به برنامه های پنج ساله و چشم انداز بیست ساله چنان شالودهء اقتصادی نظام و مملکت را به هم ریخته است که تمام مدیران و برنامه ریزان دولتهای قبل و مدعیان علمی و اقتصادی دانشگاهها، همگی به فغان آمده اند. شکواییه ها و گزارشات و بازدیدهای متعدد دستگاههای نظارتی رهبری، همه و همه حکایت از بهم ریختگی اوضاع دارد. تاثیر روانی این موضوعات رهبری را وادار به دخالت نموده است. به نظر می آید رفتار اخیر رهبری و اصرار زیاد ایشان به سخنرانیهای متعدد در عرصه های سیاسی و اجتماعی، بیشتر در راستای کنترل اوضاع می باشد. گرچه ایشان با حمایتهای لفظی از دولت تلاش دارند اوضاع روانی متشنج مسئولین نظام و بعضی از مردم مطلع را آرام کنند اما بی کفایتی اجرایی آقای ریئس جمهور کار را از این مراحل گذرانده است. احمدی نژاد، همکاران خود را بی جهت و عجولانه از پستهای اجرایی کشور اخراج می کند و خیال ندارد گوشش را بدهکار هرگونه مشاورهء علمی کند. این بی علاقگی و بی حرمتی به بسیاری از برنامه های از قبل تعیین شده و پروژههای در میانه راه، چنان اوضاع پیمانکارها و مجریان محلی را بهم ریخته است که حتی دفتر رهبری با پرسنل عظیم هزار نفری اش هم دیگر نمی تواند پاسخگو به شکایات رسیده باشد. مجموع مطالعات مشاوران رهبری از عملکرد آقای احمدی نژاد و تیم همکاران محفلی شان، حکایت از بی توجهی جدی این عده به دیدگاههای استراتژیک رهبری نظام در بسیاری از موضوعات اساسی دارد. همین می شود که رهبری، گاه نهان و گاه عیان، امر به مدارا با مردی می کند که انگار از بد حادثه، در این جایگاه نشسته است. ***به طور مثال اشاره رهبری در سخنرانی سال گذشته یزد در خصوص برقراری رابطه با آمریکا و یادآوری حساسیت این حق محفوظ در ید قدرت رهبری، نمونه ایست از اشتباهات و بی دقتیهای فاحش این مسئول عجول و کم خرد. این نگرش رهبری در خصوص احمدی نژاد، اگر هم با ابهاماتی روبرو بود اما بعد از درگیری ریئس جمهور با ریاست مجلس به یقین مبدل شده است. درک احمدی نژاد ازمسائل مملکت و حاکمیت بسیار مورد انتقاد بزرگان قوم قرار گرفته است. وی سیاست مداری است که ملاحظات سیاسی را نمی شناسد و منافع حاکمیت را بارها و بارها به خطر انداخته است و موجبات رسوایی و بی اعتباری مردم و مملکت و نظام را در عرصه های داخلی و بین المللی فراهم آورده است. این اشتباهات فاحش از چشم جهان پوشیده نیست و مسئولین و مطلعین حکومت هم می بینند اما از بیم رسوایی و یا خطر برخورد، دم بر نمی آورند. اعتصاب های معلمین و کارگران و دانشجویان و فعالان سیاسی و مطبوعاتی هم تماماً در قالب یک مدیریت امنیتی و نظامی کنترل می شود و عملاً آقای ریئس جمهور برای اداره این تنشها خیلی گرفتار نیستند. ایشان هیچگاه شخصاً در صدد پاسخ گویی به این اعتصابات و شکواییه ها بر نیامده اند، اعتصابات و شکواییه هایی که اغلب، شخص ایشان مسئول مستقیم آفرینش و شکل گیری شان می باشند. ایشان با شجاعت بسیار وزرای مورد نظر رهبری را هم برکنار می کند و یا شرایط برکناری آنها را فراهم می آورند. پور محمدی، وزیر کشور، بارز ترین نمونه ای است که می توان از آن یاد کرد. رهبری و دفتر ایشان برای ادارهء سیاست داخلی کشور این وزارتخانه را به آقای پور محمدی سپردند اما احمدی نژاد با بی توجهی به این امر، گویا " دوست ندارد" ایشان را تحمل کند. آقای رییس جمهور عملاً با رهبری هم سیاست می کنند. براستی که ایشان خویشتن خویش به خوبی در یافته اند. همان قطار بی ترمز. ساربانی که نه به سرنوشت مردمان در کاروان می اندیشد و نه توجهی به بازماندگان قافله دارد. اما به دور از حمایت و یا قضاوت کردن این ماجراها باید توجه داشت که پیچیدگی این رفتار و مناسبات فقط هزینه زندگی و اداره مردم و کشور را بیشتر می کند. باید پذیرفت در مواقع اضطراری و بحرانی، همگی دلایل مشکلات را از رهبری جویا خواهند شد و ایشان را مسئول شکست می دانند اما به طور حتم نمی توان باور کرد که رهبری از اوضاع بی اطلاع باشند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 17:10 توسط اصلاح طلب |
|
|
م تعلیق جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه بوعلی سینای همدان روز هشتم خرداد ماه به خبرگزاریها اعلام شد، اما درست در همین روز "شبکه خبر دانشجو" وابسته به "سازمان بسیج دانشجویی" اقدام به انتشار گزارشی از سخنان جدید عباس پالیزدار کرد که این بار در جلسه با عنوان "مافیای اقتصادی، توهم یا واقعیت" و به دعوت جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز مطرح شده بود. پالیزدار این بار در سخنان خود دستگاه قضایی را "محور مفاسد اقتصادی کشور" توصیف کرد و این قوه و به خصوص سازمان بازرسی کل کشور را به عدم همکاری با تحقیق و تفحص مجلس متهم کرد. وی گفت: "سازمان بازرسی کل کشور تلاش داشت که هیات تحقیق و تفحص از قوه قضائیه به پرونده های فعلی دسترسی پیدا نکند و به همین دلیل مسئولان پرونده ها را به مرخصی اجباری می فرستاد، اما پس از گذشت یک سال اطلاعات به دست ما رسید... این اطلاعات شامل پرونده های فروش سئوالات کنکور، فروش کارخانجات دولتی به بخش خصوصی، کارخانه ایران خودرو، شرکت های خادمی، ذوب آهن اصفهان و پرونده های زمین خواری در وزارت جهاد سازندگی و همچنین احداث پارکینگ طبقاتی در فرودگاه مهرآباد بود." "متن کامل سخنان اخیر درباره نقش روحانیان در مفاسد اقتصادی" بخش های مهمی از سخنان عباس پالیزدار در سایتهای اینترنتی منتشر شده است. ولی با توجه به اهمیت ادعاهای مطرح شده از سوی این عضو کمیته تحقیق و تفحص از قوه قضاییه، "روز" برای اولین بار متن کامل اظهارات نامبرده را - تا جایی که از نوار سخنان وی قابل فهم است – منتشر می کند. لازم به ذکر است که در متن زیر، هر کجا که اظهارات پالیزدار قابل فهم نبوده ، از علامت [...] استفاده شده است: [...] چرا ما نمی توانیم با مفاسد اقتصادی برخورد کنیم چون سران بزرگ مملکت در این رابطه دخیل هستند و در حال حاضر دولت به تنهایی به مبارزه با این مفاسد برخاسته که فکر می کم نتواند موفق باشد. اگر بخواهم فقط چند پرونده کوچک مفاسد اقتصادی را بگویم آنوقت می بینید که چه مصیبتی کشور را گرفته که داد رهبر را هم درآورده و به خاطر بعضی مسایل رهبر باید به صورت سربسته به مردم بگوید که در کشور چه خبر است. **کسانی که به عنوان مفسد اقتصادی در کشور در حال فعالیت هستند تحت حمایت شاهرودی رئیس قوه قضاییه قرار دارند. وقتی طی 16 سال گذشته پرونده هایی از مفاسد اقتصادی بررسی شده و مدیران به دادگاه معرفی و دادگاه حکم 5 ریال 10 ریال برای متهمان داده، ببینید چه مصیبتی بر سر کشور آمده است. پرونده شهرام جزایری هم که مطرح شد، مانند هزاران پرونده مفاسد اقتصادی دیگر است، ولی چون شهرام جزایری اسامی یکسری مفاسد اقتصادی و افراد وابسته را اعلام کرد مورد ضرب و شتم قرار گرفت چرا که منافع بسیاری از علما و سران به خطر افتاده بود. در حال حاضر 123 پرونده مفاسد اقتصادی کشور در کمیته تحقیق و تفحص مجلس در دست بررسی است ولی اگر بخواهیم پرونده واقعی مفاسد اقتصادی را بیان کنیم، اصلاً نمی توانیم باور کنیم. [مجلس خواست از خود قوه قضاییه تحقیق و تفحص کنند، که مخالفت کردند و نگذاشتند] به رهبر انقلاب متوسل شدند. مقام معظم رهبری نوشتند که آقای شاهرودی، همانند دیگر دستگاهها در تحقیق و تفحص عمل گردد. کمیتهبندیها صورت گرفت و در دستگاه قضایی کمیتهبندی شد و هر کمیتهای در یکی از دستگاهها مستقر شد. برای مسائل اجرایی این تفحص هم، ما مستقر شدیم در سازمان بازرسی کل کشور. نامهنگاری کردیم، اما برخلاف فرمایش مقام معظم رهبری، با وجود نامههایی که ما زدیم و نامههایی که [...] مثلا ما گفتیم مسئله فروش سؤالهای کنکور چه بود؟ پروندهاش را بدهید که چه کسی [در این کار] دست داشت. اینها پروندههای اصلی را نمیدادند که ببینیم چه کسی دست داشت، پروندههای فرعی را میدادند. خلاصه ما هم دست پیدا کردیم به کدهایی [...] به جاهایی که رسیدیم، مرخصیها شروع شد [...] خلاصه ما فجایعی که اتفاق افتاده در جمهوری اسلامی را دیدیم. خدا را شاهد میگیرم که شبها خوابم نمیبرد. گریهام میگرفت که ما اینهمه شهید دادیم، اینهمه مصیبتها مردم کشیدند. حالا بدون توجه به اینهمه فقر و مصیبتها و مشکلاتی که مردم دارند، کسانی که مردم پشت سرشان نماز میخوانند، رفتهاند این کارها را کردهاند؟ خدا شاهد است خوابم نمیبرد، هفتهها خوابم نمیبرد، روزها خوابم نمیبرد.
"بقیه مطلب جنجالی رو در ادامه ی مطلب بخوانید" ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 19:57 توسط اصلاح طلب |
|
|
با عجله می رفتم دانشگاه که کسی جلوی در دانشگاه صدام زد.... مرضیه.... مرضییییییییهههه... نگاهی به پشت سرم انداختم ولی نشناختمش.اومد جلو محکم زد روی شونه ام. - نامرد .چه زود مارو فراموش کردی.... - بازم یادم نیومد. - مدرسه شاهد مطهره؟رشته ی انسانی؟ سمانه (....) ؟؟؟ - سلاااااااااااااام.وای خداااااای من.چه قدر عوض شدی؟ کجابودی؟چرا یه دفعه گم شدی.؟؟؟؟ خلاصه کلاس رو پیچوندم و تا شب باهم بودیم. الان که رسیدم خونه خاطرات اون دوره بدجوری به ذهنم حمله ور شده. مثلا من فردا امتحان دارم ولی یه کلمه هم نمی تونم بخونم.اصلا چیزی نمی فهمم.تازه کارهای شرکتمم هم مونده..... ////////////////////////////////////////////////////////// من 12 سال توی مدرسه شاهد درس خوندم.تقریبا از کلاس لوحه( پیش دبستانی حالا) تا پیش دانشگاهی. چون مدارس شاهد در تهران خیلی کم هستند به این خاطر ما باهم بالا می اومدیم.از کلاس اول تا پیش دانشگاهی. شاید یکی دوتا هر سال به خاطر ازدواج و محرومیت از تحصیل یا انتقال به شهر دیگری از مدرسه ی ما می رفتند ولی غالبا همه تکراری بودیم. همدیگه و خونداده های هم رو خوب میشناختیم. ابتدایی شاهد غنچه های انقلاب و شاهد کوثر، راهنمایی شاهد اطهر و دبیرستان و پیش دانشگاهی در شاهد مطهره گذراندیم. همه در منطقه ی 16 تهران هستند. تا قبل از دوره ی راهنمایی همه چیز کودکانه گذشت.و هرچه یادم است چیزی جز محرومیت بچه ها ی شهید و... نیست. دوران دبیرستان گذار دیگری بود به زندگی ما.تقریبا 15 – 16 ساله شده بودیم.دیگر دوست داشتن و عشق مفاهیم ساده ی کودکی نبودند.فهممان بیشتر میکشید.دغدغه های پیچیده ی دیروز مسایل ساده ی امروزمان بود. - اصولا اگر احساس میکردیم یکی از دبیران خوب درس نمی دهد یا قصد تحقیرمان را دارد دست به یکی می کردیم تا ازمدرسه اخراجش می کردند تا حدی که اگر کلاهش هم آنطرفها می افتاد حاضر به برگشتن و برداشتن نبود. - مسئله ی غیبت یک امر طبیعی و ساده بود.اگر کسی سر کلاس حاضر نمیشد (اکثرا نه همیشه) مطمئن بودیم دیشب کتک مفصلی از شوهر مادر یا ناپدری یا پدر موجی اش خورده.وقتی فردا سر کلاس حاضر میشد ادعای ما ثابت می شد.تقریبا 30% بچه ها ،پدرشون جانباز موجی(اعصاب و روان ) بود.یادمه یکی از بچه ها که درسش هم خیلی خوب نبودو ردیف آخر کلاس می نشست.تعریف می کرد: وقتی باباش قاط می زد حتی اگر ساعت 12 شب بود، اون و مادر و خواهرش رو می نداخت کوچه در رو هم روشون می بست.میگفت: بارها زیر پله تا صبح خوابیدیم و.... - اصولا خیلیها چون شرایط خوبی برای درس خوندن نداشتن توی خوابگاه مدرسه می موندن تا درس بخونن.البته اگه میخوندن.....(چون تو سر بچه ها کرده بودن که اینجا مدرسه ی شاهده و شما یادگاران شهدا و ایثارگرانید نباید مثل دانش آموزان مدارس دولتی رفتار کنید و محدودیت زیاد بود.). بچه ها با همکلاسیهاشون رابطه ی عاطفی برقرار می کردن که حسابی از درس و زندگی هم می افتادن.صحبتهای عشقولانه ی طولانی، گریه های بی محابا، رفتن پشت مدرسه و دعواهای عاشقانه و... - یادمه یه روز یکی از بچه ها که عربیش خیلی خوب نبود از من خواست برم خونه شون تا باهم درس بخونیم.وارد خونه که شدم فکر کردم قبل از ما اونجا جنگ بوده .خیلی خونه شبیه مخروبه ها بود.دوتا فرش کهنه، یه تلوزیون درب و داغون.و... تمام پنجره ها ترک داشت یا شکسته بود بعد با روزنامه درزها رو گرفته بودن.یاروی دربها جای مشت بود.دیوارها هم... ازش پرسیدم....؟ گفت: پدرم موجیه قاطی که میکنه همه چیز رو می شکنه... - یه بار یکی از بچه ها (به خاطر قد بلند و فیزیکش و اینکه خیلی لات و درس نخون بود ، هیچوقت فراموشش نمیکنم) گم شد.یک هفته کسی ازش باخبر نبود.مدرسه شده بود محل آژان و آژان کشی خونواده اش و نیروی انتظامی. یه روز اومدن جلوی در کلاس و دوستش رو صدا زدن. صداهاشون از پشت در شنیده میشد: - روز آخر شما با مریم بودی.تعریف کن کجا رفتید و چه اتفاقاتی افتاد؟ - کبری(که خیلی هم مثل خود مریم گنده لات کلاس و بزن بهادر بود) با حالت پریشان گفت: روز آخر که دیدمش: مریم ساعت ناهار اومد حیاط ، بهم گفت که ساعتش رو داده نازی آباد براش تعمیر کنن امروز باید بره تحویل بگیره.خواست که باهم بریم.ماهم به محض خوردن زنگ خونه رفتیم به راننده سرویسمون گفتیم که از مدرسه اجازه داریم که خودمون بریم خونه.بعدش پاورچین از درب پشت مدرسه فرار کردیم.سوار تاکسی شدیم.انگار مریم راننده ی تاکسی رو می شناخت چون هنگام پیاده شدن پولی بهش نداد.رسیدیم نازی آباد.رفتیم داخل مغازه وساعت رو تحویل گرفتیم، بازم انگار مریم صاحب مغازه رو می شناخت چون اون هم پولی ازش نگرفت.ما که حسابی خسته شده بودیم به خونه ما رفتیم تا استراحت کنیم. بعدش مامانم مریم رو برد سر کوچه ،براش ماشین گرفت وکرایه رو هم حساب کرد.دیگه از اون روز ما هم ازش بی خبریم. - به هر صورت شما هم در این جریان پات گیره.دعا کن پیدا بشه.چون خونواده ی مریم قصد شکایت از شما رو دارن... کبری با ناراحتی اومد سر کلاس و...... یه هفته بعد مریم پیدا شد.البته ما از دوستاش(نه از خودش) شنیدیم که : وقتی مامان کبری ، مریم رو سوار تاکسی می کنه، راننده مریم رو میبره شمال........ دیگه بقیه رو خودتون بخونید...... از زندگی مریم همین رو بگم که: مادرش بعد شهادت پدرش ازدواج کرده بود و رفته بود.اون با خونداده ی عموش زندگی میکرد که همیشه هم از تبعیضهایی که بین او و دختر، پسر عموهاش گذاشته می شد شاکی بود.(بعدها هم بچه ها که باهاش ارتباط داشتن میگن که خیلی افسرده و منزوی شد). - یکی از دوستام که اونموقع هم محله ای هم بودیم ،هر وقت می اومد مدرسه نمی تونستی کنارش بنشینی .انگار سالی یه بار حموم می رفت.از نزدیک از وضعیت زندگیش خبر داشتم.مادرش با یه مرد غریبه ازدواج کرده بود و زهرا با پددر بزرگ و مادر بزرگ خیلی پیرش زندگی میکرد.اونها هم چون در آمدی نداشتن ،نامردی نمی کردن و حقوقی رو که بنیاد شهید برای زهرا در نظر گرفته بود خرج خودشون می کردن گاهی یه جفت دمپایی پلاستیکی یا .. برای اون می خریدن ومادر بزرگ هم اینقدر مریض بود که نمی تونست غذا بپزه وزهرا همیشه تخم مرغ و غذاهای خیلی ساده می خورد.بعدها که مادرم متوجه شرایط زهرا اینا شد می آوردش خونه ی ما و پنج شنبه ها ، منو خواهرم و زهرا رو سه تایی می برد حموم. - چند سالی از فارغ التحصیلی ما از دبیرستان می گذشت یه روز مادرم بنیاد شهید رفته بود. اعلامیه ی خبر درگذشت یکی از همکلاسیهای منو میبینه .به نام سمیه (...) . (سمیه اینا خونشون شریعتی بود.مادرش با عموش که مرد خیلی جوونی بود ازدواج کرده بود.شاید عموش 7-8 سالی هم از مادرش کوچکتر بود.) وقتی از مسوولین اونجا جریان رو می پرسه به مامانم میگن که: عموی سمیه از سن کم و نوجوونیه سمیه سوء استفاده کرده بوده و اون رو مورد تعرض قرار میده.زهرا که از دست آزارهای نا پدری خسته شده بود به ناپدری میگه که من همه چیز رو برای مادرم تعریف میکنم.ناپدری هم از ترس آبروی خودش سمیه رو خفه میکنه بعد تمام قطعات بدنش رو مثله مثله میکنه .... اینا همش یه ذره از همه ی محرومیتها و مشکلات بچه های شهید و ایثارگر بود که نوشتم....... "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...." /////////////////////////////////////////////////////////////////////// دعا کنید بتونم درس بخونم.آخه فردا....... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 16:57 توسط اصلاح طلب |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا در قلب من حد و مرزی
برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد؟؟؟ مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم؟؟؟ بگو معنی تمرین چیست؟؟؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟ بریدن از خودم را؟؟؟....(متی ترانا و نراک) ........ به جز حضور تو هیچ چیز این جهان بیکران را جدی نگرفته ام حتی "عشق" را التماس دعا _ ایمیل نویسنده free23barg@yahoo.com |
| آرشیو موضوعی |
|
مشروطه لیبرالیسم مدرنیسم امانیسم آزادی متفرقه معرفی کتاب نظریه ولایت فقیه اجتماعی خاطره مقاله سیاسی |
|
RSS
|