تبليغاتX
...××قانون دانان قانون شکن××.....
سیاسی- اجنماعی

 

 

با همه  بی سرو سامانی ام            

باز به دنبال پریشانی ام

 

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویران شدنی آنی ام

 

آمده ام بلکه نگاهم کنی

عاشق آن لحظه طوفانی ام

 

دلخوش گرمای کسی نیستم

آمده ام تا تو بسوزانی ام

 

آمده ام با عطش سالها

تا توکمی عشق بنوشانی ام

 

ماهی برگشته زدریا شدم

تا که بگیری و بمیرانی ام

 

خوبترین حادثه می دانمت

خوبترین حادثه می دانی ام؟؟

 

حرف بزن ابر مرا باز کن

دیر زمانی است که بارانی ام

 

حرف بزن حرف بزن سالهاست

تشنه ی یک صحبت طولانی ام

 

ها... به کجا می کشی ام خوب من؟

ها...نکشانی به پشیمانی ام....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:14  توسط اصلاح طلب | 

 

 

 

"دولت ها می توانند مردم را مجبور به پرداخت ماليات کنند،

 

اما هرگز نخواهند توانست ايمان به خدا و پيامبر را در قلب ها بدمند. ايمان از جنس "عشق" است و عشق را به زور نمی توان ايجاد کرد."

 

عبدالکريم سروش در تازه ترين سخنرانی خود در لندن با عنوان "حکومت اسلامی مطلوب"بیان کرد:

 

سئوال اين است که آيا حکومت، جامعه را ديندار می کند و يا جامعه، حکومت ديندار می سازد؟

او در پاسخ به اين سئوال گفت: "ايران شايد نخستين حکومتی است که در آن، قصد اين است که حکومت جامعه را ديندار کند. اما واقعيت اين است که ديندار کردن جامعه به دست جکومت، نه مطلوب است و نه ممکن. چون ايمان، اکراه بردار نيست و نيزچون، اعمال قدرت بهترين راه عرضه ايمان نيست."

وی در ادامه سخنان خود با تاکيد بر اين که وظيفه شرعی هيچ کسی نيست که ديگری را به اجبار مسلمان کند گفت: "دولت ها می توانند مردم را مجبور به پرداخت ماليات کنند،

اما هرگز نخواهند توانست ايمان به خدا و پيامبر را در قلب ها بدمند. ايمان از جنس "عشق" است و عشق را به زور نمی توان ايجاد کرد."

 

آزادی اخلاقی و دينداری

 

دکتر سروش با اين تاکيد که "می دانم آن چه می گويم با آن چه خوانده ايد موافق نيست" خطاب به مسلمانان حاضر در جلسه، درباره زندگی در جوامع غيرمسلمان گفت: "امروز نوزده ميليون مسلمان در اروپا زندگی می کنند، آيا وظيفه آنان است که به زادگاه های خود برگردند و يا در همان جا که هستند زندگی کنند و سعی کنند مسلمان بمانند و در بسط عدالت کوشش نمايند؟"

 

وی افزود: "وظيفه يک مسلمان مبارزه با ستم است نه لزوما به دست گرفتن قدرت و لذا اگر شما در جايی که زندگی می کنيد، از روشهای معمول و معقول کمک بگيريد و سايه عدالت را بگسترانيد، وظيفه دينی خود را به نحو احسن انجام داده ايد."

 

اين استاد فلسفه که از تدريس در دانشگاههای ايران محروم شده است، در پاسخ به سئوال خود درباره زندگی مسلمانان در جوامع غير مسلمان، توضيح داد: "آزادی اخلاقی معادل دينداری است و امام حسين نيز گفت يا ديندار باشيد يا آزادمرد."

 

**به گفته اين انديشمند، آنچه تجربه های حکومت های آرمانی را دچار مشکلات مضاعفی کرده همزمانی با روزگاری است که در آن انفجار اطلاعات رخ داده و بلوک شرق به عنوان آخرين مجموعه ايدئولوژيک بر افتاده است. ***

 

او گفت: "اينک افکارعمومی و مطالباتش به عنوان واقعيتی غيرقابل انکار در برابر حکومت های جهان سربرآورده است. اين همان چيزی است که از تمام متون کلاسيک فقهی غايب است."

'مصباح يزدی نه فقيه است، نه فيلسوف'

 

دکتر سروش در پايان سخن خود خطای بزرگ حکومتگران را در حکومت دينی ايران آن جا ديد که به گفته او، "تنها به قانون و حکم و اجرای آن متوجهند و اخلاق در نظرشان ارج و قرب چندانی ندارد" و در پاسخ کسانی که در پی تحقق جامعه کامل اسلامی اند گفت

"چنين وطنی مجو که بی وطن می مانی."

 

دانشمند ناراضی ايرانی در اين سخنرانی که به زبان انگليسی ايراد می شد گفت: "کاری که اخلاق می کند قانون قادر به انجامش نيست". اما فقها وقتی قدرت گرفتند در صدد برآمدند با قانون مردم را به دين برسانند و ديندار کنند. نا گفته پيداست که هيچ حکومتی تعيين کننده اخلاق جامعه نيست و آشکارست که قانون عقب تر از اخلاق گام بر می دارد. قانون حامل حداقل اخلاق است، اما جامعه به بيش از آن نياز دارد."

 

در پايان جلسه يکی از حاضران با اشاره به سخنان آيت الله مصباح يزدی و شاگردان وی درباره بی اهميت بودن رای و نظر مردم، پرسيد: "آيا تصور نمی کنيد که در چنين زمانی سخن گفتن شما از جامعه اسلامی مطلوب ايده آليستی است."

دکتر سروش در پاسخ گفت: "وظيفه حکومت ها فراهم آوردن امکان زندگی اخلاقی است و جامعه مطلوب ما يک جامعه اخلاقی چندصدائی است.  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 7:40  توسط اصلاح طلب | 

 

سفر ایستگاه

 قطار می رود

"تو" می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال
در انتظار" تو"
کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!        

                         "قیصر امین پور"

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 9:10  توسط اصلاح طلب | 

 

سلام.خوبین؟

داشتم فایل وبلاگ "پرچین خیال"(وبلاگ 2سال پیش بنده قبل از  قانون دانان قانون شکن) رو ورق میزدم.

دلم برای بعضی از مطالب تنگ شد.

یادش بخیر وقتی این پست را گذاشتم چه قدر مورد استقبال قرار گرفت، حال به یاد آنروزها دوباره این پست را میگذارم:

 

 

 

{مقایسه ی"دانشجو یان کشور ها"  با دانشجوی ایرانی}

 

ژاپن:به شدت مطالعه می کند وبرای تفریح ربات می سازد!

 

مصر:درس می خواند و هر از گاهی علیه حسنی مبارک درو پنجره ی دانشگاهش را می شکند.

 

هند:او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خشگلی میشود و برادر دو قلویش که سالها  گم شده بود  را پیدا میکند، سپس ماجراهای عاشقانه و  اکشنی پیش می آید و سر انجام آن دو با هم عروسی میکنندوهمه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود!

 

عراق: مدام به تیرها و خمپاره های تروریستها جا خالی میدهدو در صورت زنده ماندن درس می خواند. 

چین:درس میخواند ودر اوقات فراغت، مشابه یک مارک خارجی را میسازدوبا یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد.

 

اسراییل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده عملی است .اودوره ی کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده!مادرزادی اقتصاددان به دنیا می اید.(م رگ ب ر اس را ی ی ل)

 

گینه  ی بی صاحاب: او منتظر است اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه برو بچ قومی قبلیه ای درس بخوانند.

 

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و همینطور باید برای  طول عمر فیدل کاسترو و جز جیگر گرفتن روسای جمهور آمریکا دعا کند.

 

پاکستان:او بشدت درس می خواند تادر صورت کسب نمره ممتاز به عضویت گروه القاعده یا طالبان در بیاید.

 

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس چند نفر ازقبیله ی توتستی را میکشد.

 

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیس در حال انقراض است و احتمالاتا پایان دوره ی کواترنر!! منقرض میشودولی آخرین بازماندگان این موجودات هم باید درس بخواند وبا سواد شود.

 

"رسیدیم به قسمت جالبش"

 

ایران:عاشق "دودر کردن " است سر کلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه مینویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد.معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال میکند! عاشق عبارت"خسته نباشید" است البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس........

 

هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بدو بیراه میگوید! او سه سوته عاشق میشود!اگربااولی ازدواج کرد که کرد و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن اوبارها تکرار میشود.

 

جزء قشر فرهیخته ی جامعه شناخته میشود ولی این هنوز روشن نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزراییل میدهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمیدهند(شما میدونید به ماهم بگید).او چت میکند .خیابان متر می کند.در یک کلام عشق و حال میکند.

 

همه چیزو همه کار می کند جز اینکه درس بخواند . نسل دانشجوی درسخوان در خطر انقراض است . از من می شنوین بی خیال دانشگاه رفتن بشید(تفریحات بهتر و کم دردسرترهست).

 

خوددانی............

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:59  توسط اصلاح طلب | 

سلام.

خوبین؟خداروشکر.

هفته ی پیش استاد درس نظامهای سیاسی به بحث حکومت دینی شیعه  در دوران  امروز رسید.

ولی به دلیل تمام شدن ساعت کلاس بحث به هفته ی بعدی موکول شد. با اتمام کلاس یکی از دوستانم پیش من آمدو پیشنهاد خیلی خوبی داشت.

"که بحث هفته ی بعد رو مادستمون بگیریم و قبل از اومدن به کلاس مطالعه ای پیرامون حکومت در زمان غیبت و.....داشته باشیم".سریع وسایلمان را جمع نموده و به کتابخانه رفتیم.کتابهای زیادی بود از دکتر کدیور ، سروش و.......

من کتابهای خوبی را به امانت گرفتم:

 

1 -جامعه ی مدنی و ایران امروز(نوشته ی عبدالکریم سروش – سعید حجاریان  - و.... نویسندگان روشنفکر)

2- آیین شهریاری و دینداری از سروش.

 

قرار بود بحثمان چیز دیگری باشد و اصلا یک چیز دیگری از آب در آمد.

خواندن این 2کتاب را به همه ی شما توصیه میکنم.

اما در کتای آیین شهریاری و دینداری مجموعه ای از مصاحبه های دکتر سروش راجع به حکومت دینی و.... وجود داد که واقعا تامل برانگیز است.

 

در یکی از مصاحبه ها(روزنامه ی نشاط – مورخ 29/2/78) سوالات خیلی جالبی از دکتر شده که من 2 سوال را با جواب آن انتخاب کردم و برایتان می گذارم.انشا الله خودتان کتاب را به صورت کامل مطالعه بفرمایید.

 

سوال:

 

- آقای دکتر در دودهه ی اخیر حرکتهای خشونت باری داشتیم (گروه فشار)منظورم گروههایی است که پیش و پس از انقلاب با روشهای خشونت آمیز در پی تحقق اهداف خود هستند ،محافظه کاران هم در مقابل اینها سکوت کرده اند اینها چه ارتباطی با اسلام و مسایل دینی دارد؟

 

جواب:

 

...... انقلاب توجیه کننده ی قهرو خشونت است.ما پاره ای از گروهها را دیدیم که چنین توجیهی داشتند. وقتی به گروههای فشار و خشونت گرا انتقاد می شد که چرا شما به قانون عمل نمی کنید می گفتند مگر انقلاب خودش قانونی بوده؟ آنان برای توجیه کارهای نا صواب خود ، از همین منطق و از همین ادبیات استفاده می کردند.در ایامی که پاره ای مصیبتها و فجایع را گروه فشار بر سر ما می آوردند وما به بعضی از مراکز قانونی مراجعه می کردیم و می گفتیم جلوی اینها را بگیرید، می گفتند اینها بچه های جبهه اند.این منطق خیلی جالب بود.اینها دروغ نمی گفتند.از دیدگاه روان شناختی و جامعه شناختی خیلی به هم مربوط است.یعنی کسی که حاضر است راحت کشته شود از همین منظر حاضر است دیگری را هم مورد تعرض قرار دهد.

 

من به یاد دارم که آقای رفسنجانی در یکی از خطبه های نماز جمعه اش، که خود من شنیدم،گله مندانه می گفت که بله  پاره ای از روحانیان به مریدانشان یاد داده اند که اگر کسی را قبول ندارید "فتهموا فی دینکم" به او افترا ببندید و تهمت بزنید و می افزود کسانی دارند همین کار را در مورد من میکنند و برای از میان برداشتن و بدنام کردن من افتراهایی پخش می کنند.

در جامعه ی دینی خشونت نیز می تواند چهره ی دینی به خودش بگیرد.

 

بگذریم که رفتار خود آقای هاشمی هم قابل انتقاد است.گروههای فشار ، در زمان ریاست جمهوری ایشان سر برآوردند، و ایشان در محاسبات و معادلات سیاسی، با آنان مماشات کرد و به ریشه کن کردنشان نپرداخت.

تا جایی که خودش هم از ایشان آُسیب دید......

 

 

سوال:

 

- آقای دکتر، این یکی از همان عواملی نیست که دینی که قرار بود معنویت لطافت و اخلاق بیاورد ، به شدت به چیزی تبدیل کرد که حامل خشونت و شدت شد؟ اما عده ای بعد از دودهه پیدا می شوند  که به نام دین و اسلام و حفظ ارزشها می روند و یک عده را می کشند و متاسفانه بعضی دیگر عمل آنان را توجیه می کنند که از آن عمل بدتر است.

 

جواب:

 

در سخنان قبل گفته شد که جان ارزان است.این واقعا نکته ای بسیار اساسی است.فعلا در جامعه ی ما اولا عقیده ، عقیده ی رسمی است(کسی حق اظهار نظر ندارد)، ثانیا عقیده برتر از جان شمرده میشود.

دین عرفانی یا نهج البلاغه ای ، قبل از انقلاب جای خود را به دین فقهی و رساله ای داده،

شما از این جابه جایی چه انتظاری دارید؟

 

عده ای گمان میکنند انقلابی باقی ماندن جامعه به بقای روشهای قهر آمیز است، وگمان می کنند آوردن فرهنگ جبهه به صحنه ی جامعه ، مساوی ادامه دادن کشت و کشتار است.اینها دشمن را عوضی گرفته اند.رهبران فکری باید آنان را هشیار کنند که جامعه صحنه ی جنگ نیست ، صحنه ی مسابقه است. ودر مسابقه به رسمیت شناختن رقیب فرض و فریضه است.

 

 

مشخصات کتاب     

 

       

آئین شهریاری و دینداری: سیاست-نامه 2
عبدالکریم سروش                      

تعداد صفحه: 460                                             

نشر: صراط (04 اردیبهشت، 1384)

شابک: 964-5633-08-7

قطع کتاب: وزیری

وزن: 950 گرم

·                               

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 8:33  توسط اصلاح طلب | 

با شروع جنگ كشورمان يكپارچه شور و احساس شد. شعارها قوت بيشتري گرفت. مرگ بر آمريكا، مرگ بر اسرائيل، مرگ بر شوروي، جنگ با صدام، مبارزه با متحجرين خليج فارس مبارزه با سرمايه داران زالو صفت، همه و همه موجب مي شد كه مردم شور و حال بيشتري در استمرار راه خود پيدا كنند. امام (ره) راه را مشخص كرده بودند: «يا رهايي و يا شهادت».

 فشار، سختي، شهادت و ايثار، ازبين رفتن اموال وانفس براي مردم توجيه بسيار منطقي داشت. مردم همه مشكلات را پذيرفتند و راه سخت مبارزه را انتخاب كردند فقر بر رفاه برتري پيدا كرد، چرا كه امام فرموده بود يك موي كوخ نشين ها بر همه كاخ نشين ها برتري دارد. بودند افراد بسياري كه فرزندان خود را به رزمگاه بردند و براي شهادت ساير فرزندان خود از امام طلب دعا داشتند چه بسيار نوجوانان پر شوري كه سن شناسنامه اي خود را زياد كرده تا بتوانند در جبهه هاي نبرد با دشمن حاضر شوند. روحانيان مجاهد بعداز پيروزي انقلاب جذب نظام شدند و هر كدام در گوشه اي جذب نظام شدند و هر كدام در گوشه اي مشغول كار شدند و زحمات زيادي كشيدند و مي كشند.

 ضد انقلاب با كمك استكبار دست به ترور روحانيون بزرگوار زد. انفجار حزب جمهوري اسلامي، نخست وزيري و ترور شخصيت هاي سياسي و مذهبي و ترور ائمه جمعه از موارد قابل اشاره است. ناچار روحانيون مسئول به محافظ پناه بردند و حفاظت خود را به آنها سپردند نطفه جدايي از مردم بسته شد. ديگر محافظين اجازه نمي دادند شخصيتهاي روحاني ميان مردم بروند.

** بزرگترين ضرر ترورهاجدا كردن مسئولين روحاني از مردم بود. اين جدايي كم كم كار خود را انجام داد و مسئولين روحاني براحتي نمي توانستند حرف دل مردم را بشنوند. از طرف ديگر پاسدار و حفاظت داشتن از خود ژستي شد و تشريفات خلق و خوي خلقي بودن روحانيان مبارز را تغيير داد. ديگر روحانيون مسئول مانند مردم جنوب شهر در صف اتوبوس نمي ايستند. منازلشان با منازل پا برهنه ها همخواني ندارد. خورد و خوراك آنها مثل مردم نيست. مسافرت ها، وضع زن و بچه بكلي تغيير كرده است و بالاخره تجمل جاي درويشي را گرفت. فرياد امام و رهبر انقلاب بلند شد. بعضي ها ظاهر قضيه را كمي تغيير مي دهند تا آب از آسياب بيفتد. خيال مي كنند تشريفات فقط ماشين بنز است كه در آن مي نشيند در حالي كه تشريفات تنها اين نيست. تشريفات در تفكر ما رسوخ كرده است.

 اگر برخي از روحانياني كه قبل از انقلاب در غم و شادي مردم شريك بودند، همانها كه سخنگوي انقلاب بودند، اگر زود به فكر علاج نيفتند خطري كه احساس مي شود ممكن است جدي گردد. اين كه روحاني وقتي حرف از مستضعف مي زند، مي گويند شعار مي دهي، به علت اين است خود عمل نمي كند، و الا اگر كه خود عمل مي كرد او شعار بي محتوي نمي دانست اگز چه به حرف او گوش ندهند

به نظر من يكي از علل دلسردي حزب الله عزيز در مقابل مفاسد اجتماعي همين است. اين مسئله در غير روحاني هم هست ولي چون يك طلبه هستم قسمت روحاني اش را گفتم و يك غير روحاني وكيل ياوزير قسمت هاي ديگرش را بگويد. اين اساس است ديروز سختي هاي مبارزه با مردم تقسيم مي شد و مردم گرم مبارزه بي امان مي شدند ولي امروز امتيازهاي حكومت با مردم تقسيم نمي شود. لذا حزب الله حساسيت و دلگرمي سابق را ندارد البته بحث بر سر حزب اللهي اي كه اعتقادش محكم نيست كه او با خدايش و امامش پيمان بسته است كه تا هميشه در مقابل سختي ها و فريب ها بايستد و هرگز قدمي كوتاه نيايد.  

از طرف ديگر حرفهاي ملايم بعضي از مسئولين نظام در برابر غرب بخصوص آمريكا و سرمايه داران زالوصفت زمينه را براي مؤمنيني كه در فراز و نشيب انقلاب دنبال امام و نظام بودند مهيا مي سازد تا مورد طمع دشمن قرار گيرند. راديو هاي بيگانه با بزرگ كردن ملايمت ها جو حاكم بر نظام را به گونه اي ترسيم مي كنند كه گويي نظام و فرزندان امام از خط و روش امام جدا شده اند و راه ديگري را مي پيمايند. پرخاش روزنامه هابه يكديگر، افشا گري بدون تحقيق، حمله به مسئولين مورد اعتماد مردم به جو عدم اعتماد مردم دامن مي زند. 

 اعمال برخي از مسئولين از قبيل نشستن با سرمايه داران فراري درآمريكا كه با اين سخن امام كه روحانيت متعهد به خون سرمايه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنها سر آشتي نداشته و نخواهد داشت و دفاع تبليغي سراسري از اين حركت نادرست از حمله چيزهايي است كه حزب اللهي را دلسرد مي كند. عدم هماهنگي با بعضي از مواضع رهبري كه در زمان امام هم اتفاق مي افتاد و عدم مبارزه تبليغي سراسري و يا حتي موردي موجب مي شود كه عده اي از فرزندان انقلاب در حوزه ها و دانشگاهها و محافل سياسي معتقد شوند كه اين عدم هماهنگي خود سياست مورد قبولي است كه به امام در زمان امام صدمه مي زد و به رهبري معظم در اين زمان. اينها همه و همه مورد سؤال حزب الله است و اين كم خطري نيست. 

 اثرهاي اين موضع گيري ها و رفت و آمد هاي بي حساب در دانشگاهها و حوزه ها كارخانه ها و كوچه و بازار بخصوص محافل سياسي بازتاب گسترده اي دارد كه ممكن است در دراز مدت زيانهاي غير قابل جبران به دنبال داشته باشد. بايد كاملاً توجه داشت كه براي رسيدن به رفاه اقتصادي شكست سياسي و اعتقادي نخوريم كه در مقايسه با آن رفاه، در ساير زمينه ها ضرر بيشتري عايدمان شود .من صرفاً به يكي دو مورد روشن اشاره كردم و خواستم بگويم همه چيز را به گردن آمريكا انداختن و همه ضعف ها را به پاي فاكتور خارجي نوشتن و درزير چتر اين اين شعارها از عيوب خود غافل بودن ساده لوحانه است.  

امروز همه ما موظفيم سياستهاي اقتصادي دولت را پشتيباني بكنيم و دفاع از دولت وظيفه اصلي شرعي همه است ولي صرف اين كه طرحي از طرف چند اقتصاددان تهيه شده و تني چند از كساني كه مسائل اقتصادي را مي فهمند آنرا تأييد كرده اند، نبايد موجب شود تا آخر بر آن پافشاري كنيم. ما بايد از جنگ و طرح هاي كارشناسان جنگي و نتيجه جنگ اين تجربه و درس را بياموزيم كه بايد كارشناسان دولت حتماً براي طرح هاي خود زمان درنظر بگيرند و با شجاعت و صراحت با مردم حرف بزنند و بگويند كه تا فلان زمان نتيجه اين سياست اقتصادي چيست كه در صورت عدم موفقيت فوراً فكر اصلاحي كرد والا كار به جايي مي رسد كه يك مرتبه متوجه مي شويم كه هيچ راهي جز تسليم در برابر مشكلات نداريم. نتيجه اين كه با وضع اقتصادي مردم و تجمل گرايي روحانيان مبارزه و عدم كار فرهنگي درست و موضع گيري هاي بعضي از مسئولين ملايمت هاي بي مورد ديگر نبايد توقع داشته باشيم همان شور و حال اول انقلاب باقي باشد و مردم درمقابل تنش هاي سياسي و فرهنگي سر از پا نشناسند و وارد عرصه كار زار مبارزه با مفاسد اجتماعي و ميادين مبارزاتي شوند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 16:53  توسط اصلاح طلب | 

 موضوع انشا: انتخابات در زندگی ما چه نقشی دارد؟؟؟

 

خانم معلم: خانم رضاییان

 

به نام خدا

البته بر همگان واضح و مبرهن است که انتخابات کار خوبی است و مردم باید سرنوشت خود را در آن بگیرند. ما همیشه در انتخابات شرکت می کنیم تا دیگر مشکل گرفتن وام و کوپن نداشته باشیم. من هنوز به سن انتخابات وارد نشدم ولی جمعه ها با پدر و مادرم به انتخابات می رویم و رأی می دهیم. پدرم که خودش یک مرد کارگر می باشد و در کارخانه پارچه بافی کار می کند همیشه در انتخابات شرکت می کند و به مادرم می-گوید باید به یک نفر که خودش لاغر و از مردم فقیر باشد رأی بدهیم. من انتخابات را خیلی دوست دارم چون تلویزیون در آن آهنگهای زیاد پخش می کند و مردم همیشه شاد هستند و در انتخابات شرکت می کنند. پارسال که دوباره انتخابات بود مادرم به آقایان .... رای داد چون او گفت مردم فقیر نباید باشند. مادر من وقتی تلویزیون گفت که آقایان.... در انتخابات برنده شده اند خیلی خوشحال بود و شام قورمه سبزی درست کرد. من قورمه سبزی را خیلی دوست دارم و مخصوصاً گوشت هایش را مادرم همیشه پیدا می کند و به من می دهد. منهم دعا کردم دوباره آقایان ...برنده شوند چون قورمه سبزی غذای خوب و مقوی است. ما از انتخابات قبلی هرماه قورمه سبزی می خوردیم و از آقای احمدی تشکر می کردیم. ولی حالا دیگر گوشت هم خیلی گران شده و بابا همش سرکار میرود.

 

آخر ماه باید از این خانه برویم.پدرم دوست داشت خانه بخریم ولی مامان میگوید با این پولها یک  آجر هم نمی شود خرید.پدرم از انتخاب اشتباه خود ناراحت است. همش حرف  از تورم میزند . من معنای آن را نمی دانم. وقتی هم میپرسم میگوید پس خانم رضاییان چه کاره است؟ فردا ازاو بپرس. صاحبخانه ما هم که آدم عصبانی است و همه کوچه ما و کوچه نونوایی و کوچه نادر مال او هست و همیشه سر پدرم و همه داد می زند . برای همین ما در انتخابات شرکت می کنیم  تا به عدالت برسیم،که آمریکا و مخصوصن جرج بوش که تلویزیون گفت احمق است بفهمد و دیگر مردم را اذیت نکند. پدر من روزنامه خرید و در روزنامه نوشته بود یک نفر در بانک پول زیاد را دزدیده بود. اگر از پول پدرم دزدیده شده باشد دیگر نمی شود که ماشین بانک را برنده شویم. من دوست دارم کسی که در انتخابات برنده شد دزدها را بگیرد و توی زندان بیندازد و ماشین ما را که اگر خدا بخواهد برنده شدیم به ما بدهد. ماشین خیلی خوب است و می توانیم با آن به مدرسه برویم مثل پوریا و سینا و شروین و جعفر که با آن به مدرسه می آیند. ما باید در ماشین کمربند ایمنی را ببندیم که وقتی تصادف کردیم ما را نگه دارد و کشته نشویم. من قول می دهم اگر ماشین را برنده شدیم کمربند آن را ببندیم که تصادف نشود. در نتیجه انتخابات خوب است و من و خانواده ام در آن شرکت می کنیم.

 

محمدحسین کاظم زاده ـ کلاس سوم ب

________________________________

از ميان جمع ياران من چه تک افتاده ام

قطره ي اشکم که از چشم فلک افتاده ام

 

.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 8:47  توسط اصلاح طلب | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اینجا در قلب من حد و مرزی
برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو
زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب
می تواند نفس بکشد؟؟؟
مگر می شود هوا را از
زندگیم برداری و من
زنده بمانم؟؟؟
بگو معنی تمرین چیست؟؟؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟
بریدن از خودم را؟؟؟....(متی ترانا و نراک)


........

به جز حضور تو هیچ چیز این
جهان بیکران را جدی نگرفته ام
حتی "عشق" را


التماس دعا
_

ایمیل نویسنده

free23barg@yahoo.com

پیوندهای روزانه
رهگذر آرام
هاشمي ديروز،هاشمي امروز
شاید که آینده از آن ما...
از هردری سخنی
الربیع
آب و آتش(نوشینه)
باز هم توتم پرستی
پیه سوز 2
وکیل جوان
الكتب الالكترونية كل انواع الكتب الالكتروينة توضع هنا
عربی دلیل المصطلحات
بی گناهی کم گناهی نیست در قاموس عشق
عاشقانه ها
وبلاگ رسمی پیام مجرد همدانی
صدایی که رساست
جزیره قشم
خبر از اول
فقط اصلاحات
دل نوشته های یک خسته(محمد خسته از مردم)
"استاذنا (آیت الله شیخ جواد مروی)"
عقیده اسلامی
چگونه ایران را بسازیم؟
هشیوار
دختران با حجاب
خرداد پرحادثه
شهاب آسمونی
اینک میان دو هیچ
با اینا خستگیمو در می کنم
سیاست و روابط بین الملل
صدرا
نون و خودنویس
روانشناسی شخصیت
تماشاگر
سیاست ایران
فرزند کویر
درد واره ها(وب نوشته های عباس رضوانی)
زمهریر
دانشجویان اصلاح طلب
انتخابات ریاست جمهوری آینده
افکار مکتوب
ذاکر ولایت
فریاد قطره ها
کاکتوس
این حرفها
کاکو شیرازی
تتهای و آزادی
قصه های خدا
گیله مرد!
اصلاحات سلام
فریاد بی صدا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
آرشیو موضوعی
مشروطه
لیبرالیسم
مدرنیسم
امانیسم
آزادی
متفرقه
معرفی کتاب
نظریه ولایت فقیه
اجتماعی
خاطره
مقاله
سیاسی
پیوندها
دفتر آیه الله خامنه ای
آیه الله خامنه ای- لندن
سایت رهبری
آیه الله سیستانی
مسجد جمکران
آیه الله حکیم
پایگاه کربلا
حج
پایگاه اطلاع رسانی امام موسی صدر
هیات وبلاگ نویسان ایران
سید ابراهیم نبوی
شهیدآوینی
حوزه ی دانشجویی شهید بهشتی
کلام دوست
آیه ی نور
وب سایت شخصی محمد علی ابطحی
فال حافظ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست