...××قانون دانان قانون شکن××.....
سیاسی- اجنماعی
در جامعه ی سکولار صدای نهادهای دینی خاموش نمیشود. این نهاد ها همچنان میتوانند علناً در مورد امور عمومی اظهار نظر کنند، اما امتیازات انحصاری آنها لغو، و مرجعیت و اقتدار آنها کاملاً به حیطه ی خصوصی محدود میشود. کسانی که مطابق ارزشهای دینی زندگی میکنند، این شیوه را آزادانه انتخاب میکنند، بدون این که از سوی دولت مورد تشویق یا تنبیه قرار بگیرند. جدا شدن نهاد دین و دولت در طی سکولاریزاسیون بدین معناست که موسسات خاص سیاسی، که به درجات مختلف تحت کنترل دولت هستند، از سیطره ی مستقیم یا غیرمستقیم دین رها می شوند. این بدان معنا نیست که پس از سکولاریزاسیون نهادهای دینی دیگر نمی توانند در مورد مسائل عمومی و سیاسی حرفی بزنند، بلکه بدین معناست که دیدگاه های نهادهای دینی دیگر نباید بر جامعه تحمیل شوند، و یا مبنای سیاست گذاری های عمومی قرار بگیرند. در عمل دولت باید تا حد امکان نسبت به عقاید گوناگون و متفاوت دینی بی طرف بماند، نه مانع آنها باشد و نه مجری خواسته هایشان باشد و خصوصی سازی دین، به معنای حذف دین نیست، بلکه شخصی و اختیاری کردن آن است پس میبینیم که روند و فلسفه ی سکولاریزاسیون به هیچ وجه مستلزم مرگ دین نیست. در یک جامعه ی سکولار، رهایی از سلطه ی دین ممکن است و هیچ کس مجبور نمیشود که تابع دین و ارزش های دینی باشد، مگر این که خودش پیروی از دین را انتخاب کرده باشد. اگر عدی زیادی از مردم پیروی از دین را انتخاب نکنند، تشکیلات دینی بر اثر کاهش اعضا و درامدهایشان تضعیف خواهند شد. اما مخالفت علمای دین با سکولارها و سکولاریزاسیون حاوی دو خطاست. خطای نخست اینکه، آنها مسئولیت چنین مخمصه ای را به دوش سکولار ها می اندازند. انها به جای اینکه به سکولار ها حمله کنند که چرا به مردم اجازه ی ترک دین را داده اید، بایستی ببینند که چرا مردم می توانند از دین روی گردانند. خطای دوم اینکه هر کوششی برای حمله به سکولاریسم اساسا نشانگر پذیرش این مطلب است که متولیان دین صرفا با اتکا به انتخاب فردی ، خصوصی و اختیاری مردم ، قادر به جلب نظر حمایت آنان هستند. دینی که با حمایت ویا اجبار به مردم تحمیل شود فاقد ارزش است . اگر رهبران دینی واقعا معتقد باشند که زور و اجبار تنها چاره ی بقای دین است ، انگار پذیرفته اند که دین فی نفسه فاقد ارزش است و این سکولارها را تایید می کند که می گویند برای سعادت عمومی ، توسل به دین اصلا ضرورتی ندارد. اینان سكولاريسم را هم به اشتباه معني كرده اند و ميگويند سكولاريسم نوعي از حكومت است كه كارآن مخالفت و از بين بردن دين است.در حالي كه سكولاريسم تلاش ميكند كه دين به جايگاه اصلي خود بازگردد و تنها در امور مربوط به خود دخالت نمايد. و چون معتقد است دين هم مانند نهادهاي ديگر جامعه جزء ملزومات جامعه است جايگاهي هم براي دين در كنار ديگر نهادهاي جامعه در نظر مي گيرد. سلام.این متن رو یکی از دوستانم در وبلاگ .... فمنیست (http://doookhtaran.blogfa.com/) خونده بود.بهم زنگ زد و ازم خواست تا منهم اون رو توی وبم بزارم. اولش که خوندم فکر کردم این موضوع ربطی به وبلاگ من که سیاسیه نداره.ولی بعدش تونستم یه رابطه ی ظریف و عمیق که کمتر کسی متوجه اون میشه بین این مطلب و سیاست برقرار کنم. حالا بخونیدش بعد قضاوت کنید: قبل از هر چیز از خودم شروع می کنم ... برخلاف شما پسرا که می تونید تا ساعت 12 یا حالا 10 بیرون از خونه بمونید ولی من حق ندارم پا مو از خونه بیرون بذارم چون دخترم ... هر وقت بخوام برم بیرون باید یا با داداشم برم یا با بابا و مامانم و یا هم با یکی از دختر دایی های بزرگم که پایه باشه (که معمولا هیچکی پایه نیست ) ... حالا شما اینو در نظر داشته باشید که با این وضعیت چه قدرمشکل برام پیش اومده ... اگه بخوام با داداشم از خونه برم بیرون باید انواع و اقسام دستوراتشو گوش کنم تا باهام بیاد بیرون (تازه اگه خیلی بهم لطف کنه ) ... بابام هم که تا بهش می گم بیرون کار دارم ... می گه بعدا الان وقت ندارم ... فقط من می تونم گهگاهی با مامانم پا مو از خونه بیرون بذارم !!! من کلاس زبان می رم و مامانم منو می رسونه ... بعضی وقت ها هم بابام ... حالا اینجاش جالبه که وقتی با هم دعوامون می شه ... می گن ما واسه تو بیشتر از بقیه زحمت می کشیم ... وقتی می گم چرا ... می گن ما کیو یه روز در میون می برم کلاس ؟! بعد من می گم خب اینکه تقصیر من نیست خودتون نمی ذارید برم بیرون !!! ولی اونا می گن خب این مشکل توهه در هر صورت ما تو رو می بریم !!! می دونید وقتی بهشون می گم چرا نمی ذارید برم بیرون چی می گن؟ می گن جامعه نا امنه ! حالا شما فرض کنید من فقط می خوام تا سوپر سر کوچمون برم ... خواهش می کنم نگید فقط تو این مشکل و داری چون 90 درصد دوستای من یا 80 درصدشون این مشکل و دارن ...(البته سمانه جزوشون نیست ... اون یه خورده آزادی داره ) یادمه یه وقتی بود می خواستم mp3 بخرم ... پولام رو هم جمع کرده بودم ... هر چی از مامان و بابام خواستم منو ببرن گفتن الان وقت نداریم (توجه داشته باشید که تابستون بود ) ... خلاصه یه 2 ماهی صبر کردم ... ولی اصلا انگار نه انگار ... تا اینکه یه روز آگهی mp4 رو توی روزنامه ی خراسان دیدم ... راستش خیلی ذوق زده شدمو زنگ زدم به این آگهی و سفارش تلفنیشو که تنها راهه گرفتن mp3 بود،دادم ... ولی 2 ماه نشده خراب شد ... من واسه گارانتیش اقدام کردم ولی یارو گفت اینو از ما نخریدید ...! نمی دونید چه حالی شدم ... هنوز که هنوزه mp4 خرابه و یه گوشه داره خاک می خوره ... خیلی جالبه وقتی می خواستم درستش کنم ... بازم کسی نبود تا اینوببره درست کنیم ! ... بازم کسی وقت نداشت ... آخرش می دونید چی شد ؟! برادر دوستم برد تا درستش کنه !!! حالا شما خودتون و با من مقایسه کنید ... یا مثلا من اگه بخوام توی تابستون کلاس ثبت نام کنم یا باید یه کلاسی برم که نزدیک خونمون باشه ( هر چند بازم یکی باید منو تا اونجا همراهی کنه !!!) یا هم باید با هزار تا اصرار ثبت نام کنم ( که از همه بیشتر جواب می ده ) یا هم مجبورم قید کلاسو بزنم (که سال پیش این اتفاق افتاد ) من اگه بخوام شب خونه ی خالم بمونم تا پیش دختر خالم باشم نمی تونم چون پسر دارن !!! ولی داداشم می مونه و واسه خونوادم اهمیت نداره که اونا یه دختر دارن و با بودن داداشه من اون دختر در عذاب خواهد بود ... من آدمی هستم که بدجوری عاشق پیاده روی و ورزشم ... ولی هیچ وقت نمی تونم ورزش کنم ... مگه تو حیاطمون که اونم یه جوریه که اگه بخوای پیاده روی کنی همش باید دور خودت بچرخی !!! حالا داداشم چی ؟! اون خیلی وقتا می ره پارک و صبح ها پیاده روی می کنه ... اون حق داره هر وقت خواست با دوستاش بره سینما و گردش ولی من چی ؟! ( هیچ وقت هم حقه اعتراض ندارم ) اون می تونه واسه من غیرتی (!!!) شه چون پسره ولی من اگه بهش گیر بدم دیگه واویلا ... دوستای من همه زیر ذره بینن ولی داداشم نه ... من همیشه مجبورم تو خونه کار کنم و قبول داشته باشم این وظیفمه ولی داداشم نه اون حتی جای خوابشم جمع نمی کنه... می دونید عقاید من اجازه نمی ده که به دیگران اجازه بدم به من به چشم یه وسیله نگاه کنن که باید توی خونه کار کنم واسه همین از مامان و بابام خواستم وقتی می خوان بهم بگن کار کن حداقل واسه اینکه دلم خوش باشه بگن : لطفا کار کن ... ولی باورتون می شه این حرف واسه بابام چه قدر سخته !!! هر وقت توی خونه کار نمی کنم می دونین چی می گن ؟! می گن تو توی زندگیه آیندت ضرر می کنی هنوز نرفته خونه ی شوهر برمیگردوننت ما به فکر خودتیمو خوبیتو می خوایم !!! اونا می گن نمی خوایم نفرینمون کنن که دخترت کار بلد نیست !!! جالبه نه ... می تونم قول بدم این اتفاقا واسه یه کدوم از شما پسرا هم نیفتاده باشه ... ولی دخترا نه ... اونا می فهمن من چی می گم ... چون اونا هم این مشکلاتو دارن ... نمی گم همه ولی حداقل 70 در صد شایدم بیشتر توی خونشون همچین مشکلاتی دارن ... می دونید سر همین قضایا من از ازدواج کردن متنفر شدم ( اشتباه نکنید من بازم می گن با پسرا مشکلی ندارم باز موضع گیری نکنید) ... من احساس می کنم اگه ازدواج نکنم می تونم واسه خودم باشه ... می تونم زندگی کنم ... ولی با ازدواج کردن تبدیل به یه کلفت می شم ... فکر نکنید بابا و مامانم بداخلاقو متعصبن ... نه اونا خیلی هم خوبن ... خیلی مهربونن و منم خیلی دوسشون دارم و هیچ وقت رو حرفشون ( به جز در موارد فمنیستی !) حرف نمی زنم ... یا حداقل سعی می کنم این جوری باشه ... ولی این مشکلاتی که نوشتم مشکل اکثر دختراست نه فقط من ... حالا این وسط شدت و ضعف وجود داره ... مثلا یکی از دوستام باباش اجازه نمی داد چادر سبک بپوشه ( دقت کنید سبک نه نازک ) اون همیشه سنگین ترین چادرا رو می پوشید و همیشه هم زیر ذره بین بود ... یه روز یکی از داداشاش به مامانش گفت فاطمه داره فرق وا می کنه ! برو بزن تو گوشش تا پررو نشده !( حالا توجه داشته باشید اون توی خونشون داشت موهاشو شونه می کرد ) بعدش مامانش رفت و کلی این فاطمه رو دعوا کرد که رضا چی از تو دیده که این قدر شاکیه !!! در صورتی که این دختر از گلم پاک تر بود ... من قبلا توی یه شهر کوچیک زندگی می کردم ... و توی مدرسمون چون نمونه بود از روستاهای اطراف هم دانش آموز می گرفت ... این دخترای بیچاره ی روستایی هنوز به سن 15 سال نرسیده به زور عروسشون می کردن ... اونا به یه دختر 18 ساله می گفتن ترشیده ! اعتقادشون این بود دختر ماله مردمه ! پس هرچی زودتر یه نون خوره اضافی رو رد کنیم بهتر ... یکی از دوستای خودم که توی روستا هم بود توی 14 سالگی ازدواج کرد و الان که 16 سالشه حامله است !!! (سلام به همه ی عزیزان.از آنجا که به دلیل انتخابات و مسایل حاشیه ای آن این مقاله 1روز بیشتر برروی سایت نبود،دوباره آن را برای مطالعه ی دوستان میگذارم.) "جامعه ی امن در گفتار خاتمی" *انسان باید حرف تلخ زدن را به مردم یاد دهد وبه تدریج آنها را به شنیدنش عادت دهد.آخر نمی شود ما همه بنشینیم و از خودمان تعریف کنیم . ما مرتبا از خودمان تعریف کرد ه ایم . تمام تاریخ ما ،سراسرش تعریف از خودمان است. (جمالزاده) تحزب نشان از تکثر دارد.(تحزب:وجود احزاب متفاوت در جامعه) از چند گفتاری و چند نوشتاری بودن متن جامعه خبر میدهد.ازتمایزو تخالف سخن میگوید و بر منشهای گوناگون آدمیان تاکید می ورزد. از لحاظ امنیتی "تحزب" و"تکثر" می توانند هم به شکل "تهدید" وهم به صورت "فرصت " ظهوروبروز پیدا کنند. میتوانند هم تشتت آفرین و بحران زا وهم نشاط آفرین و ثبات زا باشند. در بستر گفتارهای تک گفتار و اقتدار گرا ، که از دیر باز به فضای سیاسی جامعه ی ما سایه افکنده اند ،تحزب جز به تزاحم و تفرق وتشتت اشاره نمی کند. خواهی که عمرتو به جهان صد شود تمام خواهی اگر به غرفه ی راحت کنی مقام خواهی اگر امور جهانت شود به کام خواهی میسرت شود عیش صبح وشام خواهی که پایدار بمانی علی لدوام بامردم زمانه سلامی و السلام (نسیم شمال) در چنین فضایی خاتمی گفتمانی را تقریر میکند که در بستر آن ، وحدت ،وفاق، یکرنگ ویکد ست بودن جامعه تعریف نمیشود. چرا که چنین جامعه ای مرده و غیر فعال است.(جامعه ی تک گفتار ) وجود افراد با اندیشه های مختلف باعث تقویت نظام و انقلاب می شوند.وتحمل رقیب از نشانه های رشدو توسعه معرفی میشود. خاتمی تصریح می کند که:درباره ی اداره ی جامعه ، نظریه های مختلفی وجود دارد و نباید تنها یک قشر را در حکومت بپذیریم بلکه هر کس که چارچوب نظام را پذیرفته باید حق انتخاب و حضور در صحنه را داشته باشد. در گفتمان خاتمی نه تنها تعارض میان امنیت ، کثرت و تخریب وجود ندارد بلکه جامعه ی تک صدایی (تک حزبی) را جامعه ی مستلزم تلاطمات ، آسیب پذیریها و تهدیدهای گوناگون فرض میکند. دکتر محمد رضا تاجیک درمجالي كه برايم باقي ست ... چندروز پیش بحثی با یکی از دوستان داشتم.ایشان مطرح نمودند که زنها نباید در سیاست مداخله بکنند.سیاست وادی خطرناک و بدی برای بانوان است و شرعا هم مداخله ی ایشان درست نیست.برآن شدم این چند خط را برای رد ادعای این عزیزبنویسم....... آنان که در مکتب اسلام رشد کرده اند در مباحث انسانی جنسیت را مطرح نمی نمایند. چرا که در قرآن حکیم وسنت پیامبر عظیم و سیره ی ائمه معصومین (علیه السلام) آنچه که مهم بوده شان کرامت انسانی بوده است نه مذکرو مونث بودن آن.« ... فَإذا اسْتَئْذَنُوکَ لِبَعْضِ شَأنِهِمْ فَأذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهْمْ اللّهَ ج إنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحیمٌ » تاریخ زندگی پیامبر عظیم الشان و اهل بیت عصمت و وطهارت نیز همین معنا را تبیین می کند. در صدر اسلام اگر مردی هست به نام ابوذر که مبارزات زبانی وعملی اوبرای اسلام عزیزو جامعه ی مسلمین در کتابها ثبت است،زنان بزرگی هم بودند که متاسفانه درباره ی آنها اطلاع رسانی خوبی نشده است!اگر ابوذر با لسان گویای خود علیه مخالفین اسلام می شورد وانحراف آنها را از سیره ی نبوی گوشزد میکند سوده همدانی این بانوی دلیر وفداکار اسلام نیز چنین میکند.اوکه در تشجیع برادرانش در جنگ علی(ع) علیه اومویان شعر می خواند و آنها را تحریک میکرد. پس از شهادت علی شکایت "بسربن ارطاه" یکی از کارگزاران معاویه را به نزد وی میبرد.معاویه اورا می شناسد و در مقام ارعاب او می پرسد "تو همانی هستی که علیه من و سپاهیانم شعر می سرودی؟" او با اقتدار کامل دوباره از علی دفاع کرده و در وصف او چنین می سراید که:" صلوات خدا بر روح کسی که قبر با در بر گرفتن وی عدل را در برگرفتو عدالت را در آغوش کشیدپس از چند جمله که بین این زن و معاویه ردو بدل شد معاویه گفت:" این شجاعت و شهامت را علی در شما زنده کرده است" و عزل کارگزار بیکفایت خود را صادر کرد. بنابراین می بینیم که حضور این زن در مسایل اجتماعی و سیاسی مانند مرد است، این زن نه تنها حق خود بلکه حق جامعه ی خود راهم گرفت. وی در مجلسی که معاویه و اعوان و انصارش حضور داشتند با کمال شجاعت سخنانی دربارة ظلم او به مردم که شبیه ظلم فرعون و آلش به بنیاسرائیل بود گفت. بعد مورد اهانت عمروعاص قرار گرفت. وی جواب کوبندهای به او و مروان- که به حمایت از عمرو برخاسته بود- داد و در نهایت این زن سالخوردة هاشمی نسب بود که با سخنان ارزشمند و برگرفته از آیات الهی و محکوم کردن حکومت طاغوتی معاویه از دربار وی پیروزمندانه خارج گشت . اینها و هزاران زن نمونة دیگر در عرصههای سیاسی و عرفان و حدیث هستند که نامشان در حجاب است که اگر عملکرد سیاسی و عرفانی آنان کاملاًَ نوشته و یا گفته میشد هم آنها در پرده حجاب شناخت نمیماندند و هم نسلهای بعدی مانند آنان در صحنه حضور مییافتند. گرچه نام برخی از زنان تأثیرگذار در صدر اسلام را مرور کردیم اما این بدان معنا نیست که ما از ذکر نام سرور بانوان عالمیان حضرت صدیقه کبری و دخترش زهرای صغری سلاماللهعلیهما بینیاز باشیم. حضرت فاطمهای که اول شهید راه ولایت است و دخترش زینبی که به تبع مادر در راستای ولایت برادرش پابهپای حسین(ع) در برابر طاغوت زمانش ایستاد و بزرگترین نمایش حضور و ظهور زن در عرصه سیاست را عرضه کرد و طومار سیاست اموری را در هم پیچید. هرگاه دختران در آسمان تعالیم اسلام از پرتو نور درخشان مکتب تشیع برای خود نوری برگرفتند یقیناً مادرانی فرهیخته، در دامان خود فرزندان شجاع تحویل جامعه میدهند. آن وقت است که هیچ دشمنی از دشمنان اسلام جرأت و جسارت رویارویی با اسلام و فرزندانش را نخواهد داشت. پس اگر نظامی و حکومتی بخواهد چشمانداز زیبا و محکمی برای خود ترسیم کند بهتر آن است که بخشی از بودجة خود را صرف تعالی افکار دختران امروز کند تا فردا هم زنان آن سرزمین و هم مردان آن سرزمین را با هم در کف قدرت خود داشته باشد و آن لزوماً سرمایهگذاری مالی نیست بلکه فرهنگسازی در این حوزه است که اگر تحت لوای اسلام ناب محمدی باشد به سرعت و صحیح رو به جلو پیش خواهد رفت.
سلام.عید ولایت رو به همه ی شما عاشقان ولایت و امامت تبرک میگم. آقای رییس جمهور........! سال به سال / هر سال / یک سین ساده/ از سفره ی هفت سین ما کم میشود، چرا...؟ پریا می پرسد، پریا دختر یکی از کارگران همین خط واحد است. سال به سال / هر سال/ هزار مشق دشوار / بر شب تکلیف و ترانه ی ما تحمیل می شود، چرا...؟ / نمی گذارند / کسی در امتحان دشوار نان و سر پناه و سایه/ قبول شود؟ پریا می پرسد، پریا دختر یکی از کارگران نیشکر تلخاب است. سا ل به سا ل/ هر سال (بگذار سخن بگویم !)/ واژه ها بی وثیقه آزاد نمی شوند، / این کیفر خواست تبانی با ترانه زندگی ست؟ پریا نمی پرسد/ من می گویم،/ پدر من هم/ یکی از کارگران خسته همین جهان بود. سال به سا ل/ هر سال / صحبت از نفت و چراغ و سپیده دم است/ صحبت از سفره گشودن صبح است/ صحبت از علاقه ی عجیبی / به اسم عدالت است، اما پرده ها تاریک / پدرها خسته / سفره ها خالی! سال به سال / هر سال ....... (بگذار سخن بگویم!)/ بگذار هر چه می خواهد ببارد/ ببارد از سنگ، از سیاهی، از سکوت،/ ما نومید نمی شویم / ما همچنان سفره بی سین خانواده ی خود را / با الفبای تمام عیار عشق می آراییم، این را من نمی گویم، مادران ما می گویند! 24 اسفند 84 سید علی صالحی
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
كه در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس كنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
وسراينده ي عشق
آفريننده ي ماست
مهربانيست كه مارا به نكويي
دانايي
زيبايي
و به خود مي خواند
جنتي دارد نزديك،زيبا و بزرگ
دوزخي دارد- به گمانم
كوچك وبعيد
در پي سودا نيست
كه ببخشد ما را
وبفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره ي رحمت اوست
در مجالي كه برايم باقي است
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
كه خرد را با عشق
علم را با احساس
ورياضي را با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس كنند
لاي انگشت كسي
قلمي نگذراند
ونخوانند كسي را حيوان
و نگويند كسي را كودن
ومعلم هر روز
روح را حاضر و غايب بكند
وبه جز ايمانش
هيچ كس چيزي را حفظ نبايد بكند
مغزها پر نشود چون انبار
قلب ها خالي نشود از احساس
درس هايي بدهند
كه به جاي مغز، دل ها را تسخير كند
از كتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در كلاس انشا
هر كسي حرف دلش را بزند
غير ممكن را از خاطره ها محو كنند
تا كسي بعد از اين
باز همواره نگويد ، هرگز
و به آساني همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشي تكرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگي را در رفتن وبرگشتن از قله ي كوه
وعبادت را در خدمت خلق
كار را در كندو
و طبيعت را در جنگل سبز
مشق شب اين باشد
كه شبي چندين بار
همه تكرار كنيم
عدل
آزادي
قانون
شادي
امتحاني بشود
كه بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه وآدم شده ايم
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
كه در آن آخر وقت
به زباني ساده
شعر تدريس كنند
وبگويند كه تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
<پس چون برای انجام برخی کارهایشان از تو اجازه گرفتند به هرکس از آنان که خواستی اجازه ده وبرایشان آمرزش بخواه که خدا آمرزنده و مهربان است..>اینست نگرش قرآن درباره ی وظیفه ی جمعی از افراد ملت که در آن فرقی بین زن و مرد نیست این آیه اشاره اش به همه ی مومنین است،نه تنها به رجال مومن!
نمونه دیگر چنین زنانی عمه ی رسول خداست که مانند برادرش حمزه ، هم خود ر مسایل اجتماعی و سیاسی شرکت میکرد و هم پسرانش را تشویق به این کار می نمودیا دختر حرث ابن عبد المطلب که درباره اش گفته اند:" «إذا خطبت أعجزت و إذا تکلمت اوجزت ،اگر خطابه ایراد می کرد دیگران را به عجز وادار می کرد واگر سخن میگفت مختصرو موجز بود.

| Design By : Night Skin |




