![]() |
![]() |
|
| سیاسی- اجنماعی |
|
درباره ی کتاب برای تاریخ(گفتگو با سعید حجاریان): نوشته ی عمادالدین باقی مطالعه ی این کتاب را به همه ی دوستانی توصیه میکنم. به همه ی دوستانی که اطلاعات چندانی درمورد سوابق اجرایی سعید حجاریان ندارند. خودمن به جز چند مقاله و اطلاعات پراکنده ای که در مورد ایشان داشتم چیز خاصی نمی دانستم. محتوای کتاب به صورت خلاصه: آقا ی باقی قبل از ترور حجاریان به نگاشتن کتاب میپردازد در میانه ی راه سعید ترور میشود و ( باجزییات در کتاب آمده) باقی برای گفتگو با ایشان و مصاحبه به بیمارستان میرود و از سوابق تشکیلاتی ایشان، تاسیس وزارت اطلاعات، سوابق اجرایی و... جویا میشود. در کتاب به روند انتخابات دوم خرداد میپردازدو همینطور به مسائلی که به ایشان در ارتباط با انتخابات دوره ی خاتمی واقعه ای 18تیر نسبت می دهند صحبت می کند. بعد هم به تشریح وبررسی مسئله ی ترور سعید می پردازد. رونوشت دادگاههایی که برای گنجی و باقی در این ارتباط پیش آمد با جزییات در این کتاب موجود است. تقریبا پس از خواندن کتاب گره های زیادی که در ذهنم بود باز شد.
ولی،سوالات زیادی هم در ذهنم خطور کرده که کاش........... خواندنش را به شما هم اگر در پی یافتن حقیقت هستید توصیه میکنم.
|
|||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:58 توسط اصلاح طلب |
|
|||||||||||||||||||||||||
|
گرایش به دین در غرب
فطری است یا .........
زمان زیادی است از زمزمه های گرایش به دین در غرب میگذرد، در حالیکه همچنان دیدگاهها ی متفاوتی پیرامون این مسئله مورد بررسی است البته پرداختن به این بحث با توجه به تفاوت دیدگاهها مجال زیادی می طلبد...که عمده ی نگاه بنده از دیدگاه سیاسی و استراتژی است که شاید کمتر ازین حیث به آن پرداخته شده است.در یک دیدگاه کلی به لحاظ جامعه شناسی: از دهه ی 70 به بعد مردم در غرب گرایش شدیدی به دینداری پیدا کردند. این دینداری مولد مدرنیته و محصول دنیای مدرن بدون بازگشت به ادیان قبلی بود واز آن به" ادیان موازی" یا" ادیان جانشین" یاد میشود که جایگزین ادیان قبل از خود گشته است. در حقیقت در دنیای مدرن غرب نیاز شدید بشر در زندگی پیچیده ی امروز مستلزم معنویتهای است که عموم مردم در جستجوی آن هستند تا از طریق آن به زندگی ماشینی و فرا تکنولوژی روح دیگری ببخشند.* چندی پیش در یکی از سایتهای خبری به نقل از یک جامعه شناس چنین نوشته بود: _جهان به دینگرایی روی آورده است_ دکتر رجبی در خصوص این مطلب در کافه ی اندیشه در ارتباط با تقویت دوباره ی دین در قرن 20 گفت:از آغاز قرن بیستم شاهد این تحول در بین دانشمندان علوم دقیقه مانند ماکس پلانگ پدر فیزیک جدید ، انیشتین، هایزنبرگ و شخصیتهای بزرگ علمی بودیم که مباحث ایمانی را در دل مسائل علمی جستجو میکردند. اما این مسئله در نیمه ی دوم این قرن فراگیر میشود. اگر کسی در آمریکا یا در اروپا مقیم باشد میبیند بر خلاف آنچه در ذهن است پز( افتخار) رو شنفکران پز غیر دینی نیست و رو شنفکر کسی است که نوعی گرایش دینی و معنوی از خود نشان دهد. وی در ادامه موج هیپیسم را متشکل از رو شنفکران آزاد اندیش به معنای حقیقی خواندو گفت: آنها دوره های دینی را گذرانده اند و وارد دینداری نوین گشته اند. مدرنیته به معنای فر هنگی که در قرن 19 شکل کالی به خود گرفته یک فرهنگ غیر قابل جمع با دین بود و قرن ما قرن زوال مدرنیته است.دوباره پست مدرنیسم به معنای بازگشت و احیای دین میباشد که این دوره در ایران سطحی تر از آن چیزی است که در اروپا و آمریکا مطرح شده است.** اما نگاه استراتژ یک(.............) به این مسئله چنین می پردازد: دین توحیدی پیامبر اکرم( ص) آخرین دین کاملی است که از سوی خدا برای هدایت بشر فرستاده شده است. با توجه به وجود ادیان الهی دیگر ،همچنان اسلام در اقصا نقاط دنیا در حال گسترش است. چراکه دین مبین اسلام محدود به حدو مرز جغرافیایی نیست . با گسترش اسلام در جهان و بعد از دهه ی 70 م ؟ قدرتهای سلطه گر که متوجه این امر شده بودند و بر خلاف تصور تئو ری تئوریسینهای شرق که ادعای پایان گرایش به دین در دنیا را مطرح کرده بودند ، بستر تمایل به ادیان الهی به خصوص اسلام فراهم گردیده بود.و حال دیگر نه تنها عصر نفی دین نیست بلکه دوره ی پرورش و تعالی آن نیز به شمار میرود. ایشان با اصلاح آنچه در گذشته برای دور ساختن مردم از دین داشتند در جهت اعتلای مسیحیت به عنوان دینی موازی با اسلام برآمدند و با مطرح نمودن:" این واتیکان دیگر آن واتیکان نیست" ، یا " مسیحیتی که ما طرد کردیم مربوط به قرون وسطی بوده" تلاش نمودند تا مسیحیت را تقویت نمایند، تا مانع گرایش مردم به اسلام گردند. در حقیقت با گرایش فطری مردم به دین آنها نوعی نگاه ابزاری به دین داشتند تا از این طریق بتوانند تفکر مردم را مدیریت و مهندسی کنند. در همان سالها موج اسلام گرایی متلاطم گشته بود و کشورهای دنیا خواهان پیوستن به این موج بودند.*** با فرض این مسئله: نسبت به کارایی دین در این زمان که به عصر" تجدد و مدرنیسم" شهرت یافته باید گفت ،اینک دین در جوامع و حکومتهای مختلف حضور زنده و با نشاطی دارد . برای همین ، تلاش و مبارزه مادی گرایان و دین ستیزان ، به ویژه حکومتهای استکباری ، با دین به القای شبهاتی نظیرتعارض دین با علم ، عقل ،تجدد و نو آوری حتی در جهان مسیحیت نیز بی فایده بوده موفقیت چندانی نداشته است، زیرا اگر مسئله به دور از تبلیغات رسانه ای ، جو سازیهای سیاسی و عناد ورزیها بررسی شود، روشن میگردد که هرگز چنین تعارضی میان علم و دین ویا عقل و دین و جود نداردو به هیچ وجه آیینی چون اسلام نه تنها با تجدد ، نوآوری و به اصطلاح مدرنیسم مخالف نیست بلکه به عکس ، دستور داده تا هرروز انسان بهتر و متکاملتر از دیروز شود و گامی به جلو پیشرفت در همه ی زمینه های مختلف مادی و معنوی بردارد. به فرموده امام صادق(ع) زندگی بدون پیشرفت و تعالی ، مساوی با مرگ و نابودی است. در خود غرب هم گزارشها نشان میدهد که گرایش به معنویت ، اخلاق و دین به ویژه پس ازپیروزی انقلاب اسلامی ایران ازیک سو و شکست و فروپاشی شرق کمو نیسم پس از نزدیک به یک قرن مبارزه با دین و خدا پرستی از سوی دیگر وبه اضافه ، سر خوردگی غربیان از زندگی ماشینی ودوری از معنویت و خدا ، بیشتر شده است. تا جایی که از نیمه ی قرن دوم قرن بیستم که به دوران پست مدرن ( اوج دوران مدرنیسم) شهرت دارد. گرایش به دین و اخلاق شتاب بیشتری گرفته و دانشمندان بسیاری به دین پژوهی در ابعاد مختلف جامعه شناختی ، روانشناختی و... روی آورده اند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:22 توسط اصلاح طلب |
|
|
پنجشنبه کلاس جریان شناسی فکری داشتیم. استاد زودتر از بچه ها در کلاس حاضر بود.ولی چون بچه ها از کلاس قبلی دیرتر تعطیل شده بودن با کمی تاخیر کلاس شروع شد. من هفته ی پیش در کلاس غایب بودم به همین دلیل به مبحث تحلیل شخصیت دکتر شریعتی نرسیدم.امروز قرار بود از عبدالکریم سروش حرف بزنیم.استاد ارجمند چون از غیبت هفته ی پیش من مطلع بود به همین دلیل سعی کرد بعضی از مطالب هفته ی گذشته رو خلاصه وار مرور کنه. بماند که توی همین خلاصه ها هم چه قدر بحث در گرفت و من متهم به این شدم که چون هفته ی پیش غیبت داشتم اینقدر سوال دارم. وعبدالکریم سروش، استاد در مورد ایشان چنین گفت: "در ارتباط با این شخصیت دو فرض وجود دارد: یا این فرد تناقض بین اسلام و لیبرالیسم را پذیرفته و عامدا لیبرالیسم را انتخاب کرده یا اینکه دچار خلط فکری شده و تناقض بین این دورا تشخیص نمیدهد. سروش انسانی صددرصد امانیسم محور است .در سال 77 به صورت غیر آشکار در جریان انتخابات مواضع خود را مشخص کرد ولی در سال 84 در یکی از مطبوعات صراحتا خط فکری خود را اعلام نمود و گفت:- شتر سواری دولا دولا نمیشود. چرا بعضی از آقایان از اینکه به آنها لیبرال بگویند واهمه دارند.- درهمین رابطه استاد گفت: در سال 82 ایام محرم ایشان به دانشگاه تهران دعوت شده بود قبل از شروع سخنرانی جملاتی از زیارت عاشورا را قراءت کرد مابین سخنرانی هم به آیاتی از قرآن استناد میکرد.یکی میخواهد به این آقای سروش بگوید شماکه تفکر لیبرال دارید نباید از قرآن و... حرف بزنید . قرآن برای ماست و شما....." مابین حرفهای استاد اجازه میگرفتم که صحبت کنم وگاها وقتی استاد مانع از صحبت من میشدجملاتی را بلند برای دفاع از این شخصیت میگفتم. *بلاخره حرفهای استاد به پایان رسید و به من اجازه ی صحبت داد من به او گفتم : استاد من یک جمله میگویم و دیگر حرف نمیزنم. استاد !میدانید فرق من و شما و سروش در چیست؟ "اودرد دین دارد من و شما ادعای دینداری." بعد وسایلم را جمع کردم و از کلاس زدم بیرون. حال سوالهایی که نشد از استاد بپرسم ( استادی که مستبدانه کلاس را به سمت خواسته های خود هدایت میکند و تحمل شنیدن انتقاد را ندارد) 1- اگر کسی مثل من و شما فکر نکند حتما تفکر لیبرال دارد ؟ مگر سروش مسلمان نیست ؟ چرا ما اجازه نمیدهیم افراد با افکار متفاوت در صحنه حضور داشته باشند ؟ ترسمان از چیست اگر به خودمان مطمئنیم ؟؟؟؟ 2- سروش در سخنرانی محرم سال 84 هدفش این بود که به دانشجویان بفهماند امام حسین را اول بشناسید بعد برایش عزاداری کنید اگر نشناخته برای او اشک بریزید ارزشی ندارد و از هزار بار کشتن او بدتر است. 3- ما فقط یک بعد شخصیت سروش را دیده ایم. ایشان مثنوی شناس بزرگی هستند و خدمات بزرگی را در این رابطه انجام داده اند آیا درست است به یک بعد روح ایشان توجه کنیم ؟ 4- میخواهم بگویم استاد: الان دوره ، دوره ی مدرنیته است .جوانان ما متاسفانه دارند از اسلام رویگردان میشوند و به سمت یهودیت و مسیحیت کشیده میشوند چون من و شما مقصریم که اجازه نمی دهیم روشنفکرانمان دین را با شیوه ای گویاتر و قشنگتر به جوانان بفهمانند. خداوند در سوره ی مبارکه ی آل عمران(آیه ی 19.20) به پیامبر میفرماید:کار تو تبلیغ است نباید مردم را اصرار به تبلیغ بکنی به خاطر دو مسئله: 1- اصرار تو تبدیل به لجاجت میشود. 2- کار تو فقط تبلیغ است ... خدا با این عظمت با پیامبر خود چنین حرف میزند و ما............. در انتهای دفتر نوشتم: یااباصالح المهدی خداکند که بیایی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 13:33 توسط اصلاح طلب |
|
|
مردم از دست ستم به ستوه آمده بودند و عدالت می خواستند. مردم در پی آن بودند تا اندکی از فشار استبداد بکاهند و قدرت مطلقه ی خواست مردم، برپایه ی آرمان های ملی یا قانون اساسی که همان حکومت باشد نیز یک راست و بدون میانجی بر پاگردد. تجربه اصلاحات در ایران به "دوران صفوی" باز میگردد. اما تا پیش از مشروطیت اصلاحات عمدتا وابسته به نهاد سلطنت و تابع تمایلات آن بود انقلاب مشروطیت حاصل ائتلاف نیروهای سنتی و نوگرا بود و به همین دلیل نوعی دوگانگی در اهداف و نگرش، آنرا از درون تضعیف کرد. اهداف اصلی انقلاب مشروطه عبارت بودند از: 1- مبارزه با استبداد و تحدید قدرت مطلقه و خودکامه سلطنت 2-ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر و کارآ مد که بتواند تمامیت ارضی و استقلال کشور را در برابر قدرت فزاینده غرب حفظ کرده وموجبات ترقی کشور را فراهم آورد. .درجریان این اندیشه دو تفکر با هم رو به رو بودند: 1- -جریان روشنفکری: که سه مسئله را مطرح کرد: الف: جدایی دین از سیاست ب:تغییر خط،یکی از راههای مد نظر غرب برای اخذ هویت ملل شرق تغییر خط بود. ج:ناسیونالیسم. در راس این روشنفکران میرزا ملکم خان بود. 2- تفکر سنتی: مشروطه باید مشروعه باشد. که در راس آن شیخ فضل الله نوری بود. نوگرایان تحقق این اهداف را در قانون متکی بر اراده مردم، مشروطیت قدرت و پیروی آن از قانون، برابری در برابر قانون، آزادی سیاسی و نوسازی فرهنگی و سیاسی کشور جستجو میکردند. درحالیکه نیروهای سنتی، یعنی مشروعه خواهان، تحقق این اهداف را در مقید شدن سلطنت به شریعت و احیای اسلام میدانستند و نیروهای میانه رو، یعنی اکثریت مشروطه خواهان در پی بازخوانی اسلام و درآمیختن مفاهیم نو و کهنه برآمدند. پروژه مشروطه به دلیل دوگانگی و تناقض های درونی خود، قدرت نیروهای سنتی، کشمکش بین مشروعه و مشروطه خواهان، نهایتا در نهادینه کردن مردم سالاری شکست خورد و نتوانست به اهداف خود جامه عمل بپوشاندبا اینهمه، جنبش مشروطه مرزهای گفتمان سنتی قدرت را به عقب راند و با تغییر ساختار قدرت از« دین – سلطنت » به « دین – سلطنت – مردم»، یعنی با وارد کردن عنصر اراده مردم به ساختار قدرت قدیم، ساختار قدرت را دگرگون کرد. به این ترتیب، انقلاب مشروطیت مرز ایران قدیم و ایران جدید و مقدمه تکوین دولت مدرن مطلقه و نقطه آغاز شکل گیری دولت مدرن در ایران محسوب میشود. جنبش مشروطیت، بر پایه یک اتحاد گسترده بین نیروهای سنتی و نوگرا، استراتژی اصلاحات ایران را از چارچوب تنگ ساختار سنتی قدرت خارج کرد و با هدف قرار دادن ساختار سنتی قدرت، یعنی سلطنت مطلقه و خودکامه که با نهاد دین درهم آمیخته بود افق جدیدی در برابر برنامه اصلاحات ایران گشود تا کشور را از چنگال وابستگی و عقب ماندگی نجات دهد. در روند انقلاب مشروطیت تحولات مهمی در اندیشه سیاسی شیعه در ایران صورت گرفت که عناصر عمده آن عبارتند از** ضرورت وجود قانون و نظارت حقوقی به شرط عدم منافات با شریعت، ** برابری در اجرای قانون، ** تاسیس قوه مقننه ای که اعضای آن از طریق انتخابات تعیین میشوند، ** تفکیک قوای سه گانه، مقید شدن نهاد سلطنت به قانون، ** محدود شدن حضور فقها در زندگی سیاسی جامعه به قضاوت در محاکم شرعی و نظارت بر امر قانون گذاری از طریق عضویت پنج مجتهد جامع الشرایط در مجلس شورا و به رسمیت شناختن حاکمیت ملی در امورعرفی. با صدور فرمان مشروطیت در چهاردهم جمادی الثانی 1285 شمسی و تصویب قانون انتخابات ملی، مجلس شورای ملی تاسیس شد و به این ترتیب نمایندگان مردم حق قانونگذاری یافتند. مفهوم «برابری در برابر قانون» نیز دچار وضع مشابهی بود. "درود بر آزادیخواهانی که بر سر آزادی جان باختند وما امروز مدیون خونشان هستیم."
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 19:31 توسط اصلاح طلب |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا در قلب من حد و مرزی
برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب می تواند نفس بکشد؟؟؟ مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم؟؟؟ بگو معنی تمرین چیست؟؟؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم؟؟؟ بریدن از خودم را؟؟؟....(متی ترانا و نراک) ........ به جز حضور تو هیچ چیز این جهان بیکران را جدی نگرفته ام حتی "عشق" را التماس دعا _ ایمیل نویسنده free23barg@yahoo.com |
| آرشیو موضوعی |
|
مشروطه لیبرالیسم مدرنیسم امانیسم آزادی متفرقه معرفی کتاب نظریه ولایت فقیه اجتماعی خاطره مقاله سیاسی |
|
RSS
|